موضوع آن ، چيز بود كه اندر آن علم نظر اندر « 1 » حال وى كنند .
چنان كه تن مردم مر پزشكى را ، و چنان كه اندازه مر هندسه را ، و « 2 » چنان كه شمار - مر علم حساب را « 3 » ، و چنان كه آواز « 4 » - مر علم موسيقى را « 5 » . و بر خداوند هر علمى ازين چنين « 6 » علمها لازم نبود - كه درست كند - « 7 » كه موضوع وى هست « 8 » . اگر هستى موضوع وى پيدا بود فبها و نعم « 9 » و اگر نبود ، اندر علمى « 10 » ديگر خود درست كند ؛ و ليكن چاره نبودش - از آن كه موضوع علم خويش - بحدّ بشناسد « 11 » .
و اما آثار ذاتى ، آن خاصيتها بود كه اندر موضوع آن علم افتد ، كه « 12 » بيرون وى نيوفتد « 13 » . چنان كه : مثلث - و مربع مر بعضى اندازهها
هامش
( 1 ) - در - ن .
( 2 ) - مر علم - هندسه - و - م - ك .
( 3 ) - بى : و چنان كه شمار مر علم حساب را - ل .
( 4 ) - آوازه - ه ، - اوان - م - ك .
( 5 ) - بى : را - م - ك .
( 6 ) - علمى اين چنين - آ ، - تن مردم طب را و اندازه مر هندسه را ، و شماره علم حساب را و آواز علم موسيقى را [ و ] بر خداوند هر علمى از چنين - ن .
( 7 ) - كنند - د .
( 8 ) - نيست - ن .
( 9 ) - نعمه - ق - آ ، - نقمه - ن .
( 10 ) - در علمى - ن ، - اندر علم - ه .
( 11 ) - را به حد شناسد - ن .
( 12 ) - بى : آن علم - كب ، - آن علم اوفتد الخ - ل ، - آن علم باشد و در - ن .
( 13 ) - نيوفتد - ل - د ، - بيرون آن نباشد - ن .