بيايند و اين چيز را كه « 1 » اصل خوانند « 2 » پيش آورند ، « 3 » و همه وصفهاى وى بشمرند ، « 4 » چنان كه توانند ؛ گويند - كه مثلا « 5 » خانه هست است ، « 6 » و قائم بنفس است ، و فلان است ، و باستار است ، « 7 » و جسمى مصوّرست ، و محدث است .
و محدثيش - نه از قبل هستى است ، و الّا هر هستى « 8 » محدث بودى ، و نه از « 9 » قبل قائم بنفسى « 10 » است ؛ و الا هر قائم بنفسى « 11 » محدث بودى « 12 » ، و نه از فلانى است ، و « 13 » نه از باستارى « 14 » است .
پس محدثيش از « 15 » قبل آنست كه جسمى مصوّرست پس
هامش
( 1 ) - اندو آن ره اينست كه آنچه او را - ن .
( 2 ) - ساختهاند - كب .
( 3 ) - آوردند - د - ه - ط .
( 4 ) - بشمردند - د .
( 5 ) - و تمام وصفهاى او بشمارند چندان كه توانند پس گويند مثلا كه - ن .
( 6 ) - بى : است - د .
( 7 ) - و چنين است و چنين است - ن .
( 8 ) - هر هست - ن .
( 9 ) - از ان - ل .
( 10 ) - بنفس - د ، - بنفس بودن - ن .
( 11 ) - بنفس - د - ن - كب .
( 12 ) - بود - ه .
( 13 ) - فلان و - كب .
( 14 ) - باستار - د - ه - ل - كب ،
( 15 ) - بودى و همچنين تا نفى محدث بودن از جميع صفات معدوده بنمايند ، پس گويند محدث بودن او اين هنگام از - ن .