بخلاف اين « 1 » و ايشان نديدهاند ، و « 2 » شايد بود - كه همه چنان بود . بجز آسمان كه « 3 » بسيار چيزها بوند بيكى حكم ، و اندر « 4 » ميان ايشان يكى بود « 5 » مخالف همه پس از يافتن هر چه جز آن يكى است بر يك « 6 » حكم ، واجب نيايد هرآينه ، كه آن يكى نيز « 7 » بر آن حكم بود .
پس « 8 » كسانى كه لختى زيركتر « 9 » بودند ، دانستند - كه اين سخت « 10 » قوى نيست ، راهى ديگر « 11 » آوردند و پنداشتند كه سخت « 12 » درست است و اكنون برين « 13 » راه ايستادهاند « 14 » .
هامش
( 1 ) - بود بخلاف اين - آ ، - بخلاف اين بود - ن .
( 2 ) - بى : و - ه ، - نديده باشند و - ن .
( 3 ) - كه اين - د ، - شايد كه همه محدث باشد غير آسمان زيرا كه - ن .
( 4 ) - حكم كه اندر - ه ، - باشند بيك حكم و در - ن .
( 5 ) - باشد - ن .
( 6 ) - برين حكم - ك ، - برين حكم واجب - م .
( 7 ) - بى : كه - كب ، - از تمام يافتن آن چيزها غير آن يكى بر حكمى لازم نيايد كه آن نيز - ن .
( 8 ) - بى : پس - د - آ .
( 9 ) - كه پارهء زيركتر - ن ، - كه لختى زيرك . ه .
( 10 ) - اين راه سخت - ن ، - اين سخن سخت - ط ، - اين سخن - د .
( 11 ) - ديگر پيش - ن .
( 12 ) - بى : سخت - ه ، - بدانستند الخ - س ، - بدانستند كه سخن - د .
( 13 ) - بر آن - ن .
( 14 ) - استاده - د - ن ، - بستاده - كب .