به حكم « 1 » وى بود و ليكن گفتند « 2 » درست كنيم كه علّت آن كه « 3 » : خانه محدث است ، « 4 » آنست كه وى جسم است با شكل - و صورت ، پس هر چه ورا « 5 » اين صفت بود - كه « 6 » با شكل - و صورت بود ، وى نيز « 7 » محدث بود و ، اين درستى « 8 » به دو گونه جستند :
يكى بطريق پيشترين بود ، كه آن را عكس - و طرد ، خوانند . چنان كه گوئى مثلا كه « 9 » هر چه با شكل و صورت « 10 » ديديم محدث ديديم ، و هر چه « 11 » بىشكل - و صورت ديديم ، « 12 » محدث نبود .
و اين طريق سست است . زيرا كه شايد بودن كه « 13 » چيزى هست
هامش
( 1 ) - حكم - ط - د .
( 2 ) - گفتند كه - كب ، - كه ايشان حكمى در چيزى يافتند ، چنان كه محدث بودن در خانه ، خانه را اصل خواندند ، و محدث بودن را حكم گفتند ، پس در آسمان نظر كردند و او را شبيه خانه يافتند ، در آنكه او را جسمى ديدند با شكل و صورت ؛ پس آسمان را محدث خواندند ، و گفتند آسمان محدث است ، زيرا كه شبيه خانه است ، و چون دانستند كه نه هر چه شبيه چيزى است حكم وى بپذيرد و گفتند - ن .
( 3 ) - بى : كه - ن .
( 4 ) - بى : است - ك .
( 5 ) - بى : هر - م - ك ، - هر چه او را - ن ، - هر چه بر - ه .
( 6 ) - بود يعنى - ن .
( 7 ) - بى : وى نيز - ن .
( 8 ) - بود به اين الخ - آ ، - باشد و درستى اين سخن - ن .
( 9 ) - بى : كه - آ ، - يكى طريق اكثرست ، و آن را طرد و عكس خوانند آنست كه گويند - ن .
( 10 ) - از « با شكل و صورت بود » تا « هر چه با شكل و صورت ديديم » نسخه « ه » ندارد .
( 11 ) - هر چه را - آ .
( 12 ) - و صورت بود - ن ، - بى : و هر چه بىشكل و صورت ديديم - م - ك - ه - ط .
( 13 ) - بى : كه - د ، - شايد كه - ن .