تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
و مثال آن بود « 1 » كه حكم كنند بر چيزى بدانچ اندر مانندهء او بينند « 2 » . گويند « 3 » مثلا كه نفس مردم قوّتى است ، - بايد كه « 4 » سپس تن نماند ، چنان كه بينائى چشم وى . و « 5 » اين بيشتر اندر كارهاء تدبيرى « 6 » - و اندر فقه ، به كار برند . و اين نه ضرورتست « 7 » ، زيرا كه شايد كه حكم مانند ، خلاف حكم مانندهء ديگر بود . - كه بسيار چيزهااند كه « 8 » بيك معنى ماننده بوند « 9 » ، و بهزار « 10 » معنى مخالف « 11 » . و بر يكى از ايشان حكمى « 12 » درست بود ، يا « 13 » شايد كه بود ، و بر ديگر درست نبود ، - و نشايد . پس مثال دل‌خوشى را شايد . و افكندن « 14 »
هامش
( 1 ) - باشد - ن . ( 2 ) - مانند او الخ - م - ك ، - ماننده اويند - د . ( 3 ) - گويند كه - م - ك . ( 4 ) - بى : كه - كب ، - كه بايد كه - آ . ( 5 ) - بى : و - ه . ( 6 ) - تدبيرى را - د . ( 7 ) - ضروريست - د - ه - ط . ( 8 ) - اندكى - كب - آ . ( 9 ) - بود - ه - د . ( 10 ) - بهزار سو - د . ( 11 ) - مختلف - كب . ( 12 ) - حكم - د - ه - ط - ل - كب . ( 13 ) - تا - د ، - و يا - ل - كب - ع . ( 14 ) - بى : و - ط ، - و او فكندن - ل .