مردم ازين سبب منتصب قامت آمد تا حرارت غريزى به آسانى بدماغ همىرود و مزاج دماغ را معتدل همىدارد « 1 » كه طبع حرارت هميشه سوى علوست و اگر منتصب قامت نبودى « 2 » حرارت قسرى « 3 » بدماغ رفتى « 4 » و اندر اعتدال مزاج دماغ خلل بودى و نيز چون روح « 5 » حيوانى مادّتست روح نفسانى را و « 6 » دايم از دل سوى دماغ همىرود « 7 » و اندر تجاويف دماغ نضجى ديگر همىپذيرد و لطيفتر همىگردد « 8 » تا روح نفسانى شود و چون حركات اندر دماغ مردم بيشتر باشد از آنچ اندر « 9 » دماغ ديگر حيوانات « 10 » كه مردم « 11 » دايم فكرتست پس تحلّل « 12 » روح حيوانى بيشتر « 13 » باشد و باستمداد بيشتر « 14 » حاجت آيد « 15 » پس « 16 » بدين سبب مردم منتصب قامت
هامش
( 1 ) - س : مىدارد .
( 2 ) - س : و اگر نه راست قامت بودى .
( 3 ) - س : قوى .
( 4 ) - س : نرفتى .
( 5 ) - س : و نيز روح .
( 6 ) - س : اين حرف را ندارد .
( 7 ) - م : مىرود .
( 8 ) - س : ميگردد .
( 9 ) - ت و س : در .
( 10 ) - ت : حيواناتست .
( 11 ) - ت : مردم را .
( 12 ) - س : خلل .
( 13 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 14 ) - ت : بيش .
( 15 ) - س : افتد .
( 16 ) - ت : وس .