آمد تا روح حيوانى بطبع سوى دماغ همىرود « 1 » و روح نفسانى همىگردد « 2 » و نيز چون مردم از جهت طباع « 3 » لطيف مزاجتر آمد و بر « 4 » ديگر حيوانات غلظ « 5 » و ارضيّت غالبترست تشعّب و تفرّع اندر نما و نشو « 6 » آن را بود كه مادّت و مزاج او لطيفتر باشد و انتكاس و انقباض آن را كه مادّت او « 7 » غليظتر « 8 » بود و ارضيّت برو غالبتر پس بدين سبب مردم منتصب قامت بايست كه بود « 9 » و ديگر حيوانات منتكس .
باب دوم
« 10 » - چراست كه چشم و دهان را انطباقست و گوش و بينى را نيست .
جواب - از بهر آنك « 11 » چون طبيعت را عنايت صادقست بحفظ حيوانات « 12 » از اذيت و چيزى كه او « 13 » را عدو باشد و هيچ حيوانى نيست كه
هامش
( 1 ) - س : ميرود .
( 2 ) - س : ميگردد .
( 3 ) - س : جمله طبايع .
( 4 ) - س اين كلمه را ندارد .
( 5 ) - م : غليظ .
( 6 ) - س : نشو و نما . نشو بمعنى نموّ مبدّل نشأ باشد .
( 7 ) - ت اين كلمه را ندارد .
( 8 ) - م : غليظ .
( 9 ) - م : قامت آمد . س در پايان غالب ابواب آيتى از قرآن يا حديث يا خبرى افزوده است كه بنا بر رعايت متن اصلى از آوردن آنها خوددارى شد .
( 10 ) - چنين است در نسخهء س . م و ت : ب .
( 11 ) - ت : از بهر آن را كه .
( 12 ) - م : بحفظ عنايت . س : بحفظ از اذيت .
( 13 ) - چنين است در جميع نسخهها ضمير او براى حيوانات بر فرض صحت متن قابل ملاحظه است .