نه او را « 1 » سلاحى ساخته است از تن « 2 » او چنانك « 3 » بدان با دشمن مقاومت تواند كرد « 4 » پس گوش را بمنزلت ديدبان « 5 » ساخت تا چون مردم اندر « 6 » خواب بود يا بيدار آواز وحش « 7 » حيوانى بشنود كه معادى و مضادّ « 8 » او باشد حزم خويش گيرد و احتراز كند پس « 9 » بدين سبب گوش را انطباق نبود « 10 » كه اگر وقتى از اوقات كه حادثهء « 11 » افتادى و او منطبق بودى خلل « 12 » اندر آدمى « 13 » آمدى و نيز اگر او را انطباق بودى و « 14 » وقتى
هامش
( 1 ) - م : الا او را ( بجاى كه نه او را ) . س : مگر آنكه او را .
( 2 ) - چنين است در نسخهء س و ت . م : از من او ( بدون نقطه ) و بعد آن را به صورت « ازين » درآوردهاند .
( 3 ) - س : چنان كه او بدان .
( 4 ) - ت : كند ( بجاى تواند كرد ) .
( 5 ) - چنين است در نسخهء س . م و ت : طبيعت .
( 6 ) - در نسخهء س غالبا بجاى « اندر » « در » آورده است و براى پرهيز از تكرار بيهوده از ذكر آن موارد خوددارى مىشود .
( 7 ) - چنين است در نسخهء ت و س . م : و حس حيوانى .
( 8 ) - چنين است در نسخهء ت . س : معادى و مضار بر . م افزوده : مضارّى .
( 9 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 10 ) - س : نيست .
( 11 ) - م و س : حادثه .
( 12 ) - از كلمهء « خلل » تا « منطبق بودى » از نسخهء م اصلا ساقطست .
( 13 ) - اين كلمه در نسخهء ت نيامده است .
( 14 ) - س اين حرف را ندارد .