10 - چراست « 1 » كه مردم مفاجا « 2 » از بيم يا از دشمنى بگريزد سوى « 3 » دست چپ گرايد و چون ايمن گردد روى « 4 » بدان جانب نهد كه خواهد « 5 » .
11 - چراست « 6 » كه بعضى از « 7 » حيوان را دندان پيش زيرين « 8 » نيست و بعضى را هست .
12 - چراست « 9 » كه آب چشم آن كس كه « 10 » از غم گريد گرم بود و آن كس كه « 11 » از شادى گريد سرد بود .
13 - چراست « 12 » كه نكهت مردم گرم باشد و چون بدمد سرد باشد « 13 » .
14 - چراست « 14 » كه انگشت ميانه بر پشت « 15 » سبّابه نهى تا « 16 » بر يكديگر پيچد پس حبّه يا دانهء حمّص بر كف ديگر دست نهى « 17 » و اين دو سر انگشت كه بر يكديگر پيچيده است بر آن دانهء حمّص « 18 » بر كف دست بگردانى چنان دانى كه دو حمّص « 19 » است زير « 20 » انگشت و چون انگشت پيچيده نباشد يكى دانى « 21 » .
15 - چراست « 22 » كه بر مقدم و شكم مردم موى بيشتر و درشتتر بود « 23 »
هامش
( 1 ) چنين است در نسخهء م و ت . فت : چرا كه .
( 6 ) چنين است در نسخهء م و ت . فت : چرا كه .
( 9 ) چنين است در نسخهء م و ت . فت : چرا كه .
( 12 ) چنين است در نسخهء م و ت . فت : چرا كه .
( 14 ) چنين است در نسخهء م و ت . فت : چرا كه .
( 22 ) چنين است در نسخهء م و ت . فت : چرا كه .
( 2 ) - چنين است در نسخهء م و ت . فت : از چيزى كه مفاجا بگريزد از سوى
( 3 ) - چنين است در نسخهء م و ت . فت : از چيزى كه مفاجا بگريزد از سوى
( 4 ) - ت : روى بدان سو نهد كه صواب بيند . فت : بر آن دست كه صواب بيند برود .
( 5 ) - ت : روى بدان سو نهد كه صواب بيند . فت : بر آن دست كه صواب بيند برود .
( 7 ) - فت : اين كلمه را ندارد .
( 8 ) - ت : بش زيرين .
( 10 ) - فت : چشمى كه .
( 11 ) - فت : چون ( بجاى آن كس كه ) .
( 13 ) - ت : گردد .
( 15 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 16 ) - اين جزء از فت اصلا افتاده است .
( 17 ) - اين جزء از فت اصلا افتاده است .
( 18 ) - فت : نخود .
( 19 ) - فت : نخود .
( 20 ) - اين جزء از فت اصلا افتاده است .
( 21 ) - اين جزء از فت اصلا افتاده است .
( 23 ) - فت : بيشترست . ت : بيشتر و ديگر الخ .