و « 1 » مردم نتواند جنبانيد [ ن ] « 2 » .
6 - چراست « 3 » كه پيل و خوك « 4 » را گردن نيست و سرشان بتنورهء گردن پيوسته است « 5 » .
7 - چراست « 6 » كه مورچه ناقص است اندر حسّ بصر و اندر حسّ شمّ بغايت افراطست « 7 » .
8 - چراست « 8 » كه طرف استخوان پهلو « 9 » كه « 10 » سوى شكمست مشاشيست و پس بر طرف غضروفى « 11 » و ديگر طرف « 12 » كه سوى فقارست و « 13 » به دو پيوسته است « 14 » استخوان محض است « 15 » .
9 - چراست « 16 » كه فراشه « 17 » خويشتن اندر چراغ افكند و همه « 18 » حيوانات از چيزهاى « 19 » موذى محترز باشند .
هامش
( 1 ) - چنين است در نسخهء م . ت : و مردم نه . فت : و بعضى نه .
( 2 ) - چنين است در نسخهء م . ت : و مردم نه . فت : و بعضى نه .
( 3 ) چنين است در نسخهء م و ت . فت : چرا .
( 6 ) چنين است در نسخهء م و ت . فت : چرا .
( 8 ) چنين است در نسخهء م و ت . فت : چرا .
( 4 ) - فت : خوك و پيل .
( 5 ) - م : پيوستست ( برسم الخط قديم ) .
( 7 ) - چنين است در نسخهء م و ت . فت : حس شم بافراط .
( 9 ) - چنين است در نسخهء م و فت . ت : و پهلو .
( 10 ) - م اين كلمه را ندارد .
( 11 ) - ت : مساشيست و بس بر طرف غضروفى . فت : مشاشيست و بس آن بر طرف غضروفى . م : مشاشيست و غضروفى .
( 12 ) - فت : آن طرف .
( 13 ) - م : و به دو پيوستست . فت اين جزء را ندارد .
( 14 ) - م : و به دو پيوستست . فت اين جزء را ندارد .
( 15 ) - م افزوده : نرمست .
( 16 ) - ت : چرا .
( 17 ) - ت : فراشه بشب .
( 18 ) - فت اين كلمه را ندارد .
( 19 ) - فت : چيز .