ببرد و آن چيز زائل شود « 1 » ديگر بار اندر آب سردى پديد آيد « 2 » . چنان كه :
اگر كسى بستم آب را بر اندازد « 3 » - چون قوّت بر اندازنده « 4 » زايل شود ، ديگر بار آن طبيعت ورا « 5 » باز فرود آرد « 6 » .
و طبيعت آب ، آب را « 7 » اندازه دهد - از بزرگى ، كه اگر چيزى بستم ورا « 8 » متكاثف تر گرداند ، يا « 9 » متخلخل تر : چون آن سبب زائل شود - او را با مقدار خويشتن برد « 10 » .
پس هر جسمى « 11 » را ازين چهار گونه طبيعتى است « 12 » كه وى بوى وى « 13 »
هامش
( 1 ) از آب ببرد الخ - ط - د - ن ، - آب را بود الخ - آ ، - آب را ببرد و آن چيز را زائل كند - ل .
( 2 ) پديد آرد - ط - د - ن .
( 3 ) آب بستم - بر اندازد و - ط - د - ن .
( 4 ) براندزنده - ك ، - برانداز نبود - ن ، - چون وقت بر اندازنده - ل .
( 5 ) او را - ط - د - ن .
( 8 ) او را - ط - د - ن .
( 6 ) آورد - ط - د - ن ، - به آن فرود آرد - ل .
( 7 ) آن را - د - ن ، - آن آب را - ط .
( 9 ) تا - ك .
( 10 ) به مقدار خويشتن برد - ط - د ، - به مقدار خويش برد - د ، - با مقدار خويشتن بود - ل .
( 11 ) خصمى - ن .
( 12 ) چهار كانه طبيعى است - آ - ه ، - چهارگانه طبعى است - ط ، - چهار كانه طبيعت - د - ن .
( 13 ) بى : وى - ن .