است ؛ و صورت وى است . آتش را ديگر ، و آب را « 1 » ديگر ، و هوا را ديگر ، « 2 » و زمين را ديگر . و اين كيفيّات اعراضاند ، كه از آن طبيعت و صورت آيند و دليل بر آن « 3 » كه اين جسمها بزرگتر و خردتر شوند چون « 4 » : آماسيدن عصير اندر مشك - تا بشكافدش . و بزرگ شدن آب اندر آفتابه كه او را صياحه « 5 » خوانند - تا بشكافدش .
و محال است كه گويد كسى - كه « 6 » : اندر آنجا آتش اندر آمد ، چندان كه نگنجد « 7 » كه آتش چندان نتواند اندر آمدن كه نگنجد « 8 » ، و آتش آنگاه تواند اندر « 9 » آمدن - كه چيزى بيرون آيد ، و چون اندر آمدن « 10 » و بيرون آمدن « 11 » برابر بود ، نبايد « 12 » كه جايگاه بشكند « 13 » .
هامش
( 1 ) بى : را - ن .
( 2 ) بى : ديگر - د - ن .
( 3 ) آن بر - ق .
( 4 ) خوردتر شود و چون - د - ن ، خوردتر شود نار چون - ه .
( 5 ) صباحه - م - ك .
( 6 ) گويند كسى كه - ق ، - گويند كسى - د - ط - ن .
( 7 ) نكنجيد - د - ط - ن - آ - ه .
( 8 ) بكنجد - آ - ه - ط - د - ن .
( 9 ) تواند اندر اندر - ه ، - تو اندر آمدن و بيرون - د .
( 10 ) آمد - ك .
( 11 ) بى : آمدن - ط - د .
( 12 ) نشايد - ط - د - ن .
( 13 ) نشكند - ط .