آب هوا شود ، و « 1 » هوا آب شود ، و زمين آب شود ، « 2 » و آب زمين شود ؛ و همچنين حكم آتش . و اين حق است ، - و نه جايگاه دراز كشيدن است « 3 » اندرين كتاب ، و ليكن بتجربت بشايد دانستن : حال گشتن اين جسمها يك بديگر كه :
اگر كسى دمهء آهنگران را « 4 » بدمد بسيار - و بنيرو « 5 » ، آن هوا كه اندر وى است آتش گردد ، و اندر گيرد .
و « 6 » اگر كسى يخ اندر كوزهء برنجين « 7 » نهد - تا سرماء وى بديوارهاء كوزه « 8 » رسد - جمله قطر هاء آب بر كنارها گرد آيد « 9 » ، نه از قبل پالايش كه اگر بپالايش « 10 » بودى آب گرم اولاتر بودى ، و « 11 » بايستى كه پالايش آنجا بودى « 12 » كه يخ او را ببسودى « 13 » ، و بسيار بود - كه پالايش بلندتر از جايگاه يخ
هامش
( 1 ) بى : آب هوا شود و - ط - د - ن .
( 2 ) گردد - ن .
( 3 ) بى : و نه جايگاه الخ - ه .
( 4 ) بى : را - ه ، - به يكديگر كه اگر دمهء آهنگران را - ل .
( 5 ) و بنيرو و - م ، - و پذيرد - آ ، - و نيرو - ه ، - و بيند - ل .
( 6 ) بى : و - ه .
( 7 ) برنجى - ن ، - بريختن - آ .
( 8 ) بى : كوزه - ق - آ - ه - ل ، - بپيرامن كوزه - ط - د - ن .
( 9 ) آيند - ط - د - م - ك .
( 10 ) بالايش اگر بالايش - ه .
( 11 ) بى : و - ه .
( 12 ) بى : آب گرم الخ - د .
( 13 ) آن را ببسودى - م - ك ، - او را ميسودى - آ ، - او را بساودى - ه ، - او را نبودى - ن ، - او را بسودى - ل .