و ليكن سطح وى نغز « 1 » بود : چون آب ، و برابر وى « 2 » جسمى بود روشن بنفس خويش - و ميان ايشان جسمى بود بىلون - كه او را شفّاف خوانند ، اين جسم با لون يا با سطح « 3 » از آن جسم روشن - روشن شود ، و « 4 » ديگر جسم را روشن كند - هم برين حال .
و چون روشن شود گرم شود ، كه بعضى اعراض با بعضى « 5 » دوستى دارند بطبع ، و « 6 » يكى از ايشان استعداد ديگر دهد ، و يك بار ديگر « 7 » بوند - آنجا كه « 8 » پذيرا بود ، چنان كه جنبش با گرمى « 9 » ، و گرمى با جنبش .
و آئينه محرقه بدان سوزد « 10 » كه برابر اندرون وى يك نقطه بود كه آن نقطه « 11 » از همه كنارها روشنى « 12 » پذيرد ، - پس سخت روشن شود ، « 13 » پس
هامش
( 1 ) سطح . نغر - ك ، - سطح وى نغر - م ، - سطح وى تغير - د ، - سطح وى بغر - ن ، - سطح وى لفر - ط .
( 2 ) بى : و - ن ، - وى را به روى - ط .
( 3 ) بى : يا با سطح - د ، - يا با سطح روشن - م - ك - ن .
( 4 ) و ليكن - ك .
( 5 ) با بعضى اعراض - م - ك - ط - د .
( 6 ) بى : و - د - ط - ن .
( 7 ) يك با ديگر - د - ه - ط - ن - كب .
( 8 ) بى : كه - د .
( 9 ) بگرمى - ن .
( 10 ) بسوزد - ط - د - ن .
( 11 ) بى : بود الخ - ه ، - بود پس آن نقطه - د - ن ، - بود پس آن يك نقطه - ط .
( 12 ) روشنائى - ط - د - ن .
( 13 ) بى : پس سخت روشن شود - آ - ه .