سخت گرم شود .
و تابستان « 1 » بدان گرم بود كه - چون جسم روشن ببرابرى « 2 » روشنائى همىكند ، - هر چند برابرتر - روشنائى قويتر « 3 » و برابر آنجا بود كه عمود افتد ، پس آن ميانگاه روشنتر پذيرا بود روشنائى را ؛ و هر چند از آنجا دور تر بود ضعيفتر بود ، و چون آفتاب بتابستان سوى شمال آيد عمود نزديكتر « 4 » آيد . پس زمين روشنتر شود ، - پس آن گرما كه از روشنى بود قويتر بود « 5 » . و بزمستان ما بكنارهء افتيم از عمود و ازين قبل « 6 » را - زمستان تاريكتر بود .
پيدا كردن حال گشتن چهار عناصر يك بديگر « 7 »
مردمانى « 8 » گفتند كه اين چهار اجسام بسيط كه ايشان را عناصر خوانند تباه نشوند « 9 » و يك بديگر نشوند .
و مردمان دانش چنين گويند « 10 » كه : اين چهار يك بديگر شوند ،
هامش
( 1 ) تابستانى - ط - د - ن .
( 2 ) برابرى - ق - ن ، - ببرابر - ل .
( 3 ) بى : تر - د .
( 4 ) بى : تر - ق - آ - ه - ل .
( 5 ) بى : بود - آ - ط - د - ن .
( 6 ) قبيل - آ .
( 7 ) بى : چهار - ط - د - ن ، - چهار عنصر الخ - م - ك ، - چهار عناصر به يكديگر - ل .
( 8 ) مردمان - ن ، - مردمان كه - ه .
( 9 ) تباه شوند - ط - د ، - تباه شودند - ن .
( 10 ) دانش گفتند - ط - د - ن .