و اگر كسى استقصا « 1 » كند ، و چيزهاى عالم بداند ، بيشتر « 2 » چيزها ورا درستى « 3 » افتد ، - يا گمانى قوى « 4 » افتد ، كه وى « 5 » استنباط گر بوده است « 6 » .
و چون اندر ميان مردمان كس بود كه ورا در بيشتر « 7 » چيزها معلم بايد ، و هيچ حدس نتواند كردن - بلكه نيز بود كه از « 8 » معلم نيز فهم نتواند كردن « 9 » .
شايد كه يكى بود - كه بيشتر چيزها را بحدس بجاى آورد و « 10 » اندكى حاجت بود ورا بمعلّم ، و « 11 » شايد كه كسى بود نادر - كه چون بخواهد « 12 » - بىمعلّم اندر يك ساعت از اوائل علوم به ترتيب « 13 » حدسى تا آخر برسد از نيك « 14 » پيوندى وى بعقل فعال ، - تا او را خود « 15 » هيچ انديشه نبايد كردن ، و « 16 » چنين
هامش
( 1 ) استعصا - آ - ه .
( 2 ) بى : بداند - ه ، بداند پيشتر - د .
( 3 ) دروستى - آ - ه .
( 4 ) كمالى قوى - م ، - كمان قوتى - ط .
( 5 ) بى : وى - ه .
( 6 ) نبوده - آ - ه ، - بوده نبوده است - م - ط - كب - ق .
( 7 ) پيشتر - د .
( 8 ) بى : از - د .
( 9 ) از « بلكه » تا « كردن » ق ندارد .
( 10 ) بى : و - د .
( 11 ) بى : و - د .
( 16 ) بى : و - د .
( 12 ) نخواهد - د .
( 13 ) به ترتيب علوم - م .
( 14 ) ار تنگ - آ - ه .
( 15 ) بى : خود - ه .