يا از تيزى « 1 » فهم افتد ، كه حدس « 2 » اندر نفس افكند ، و آن از آراستگى « 3 » نفس بود مر « 4 » اثر پذيرفتن را - از عقل فعّال .
يا از معلمى افتد . و حدس « 5 » نيز دو كونه بود يكى بذير « 6 » و درنگ ، و يكى زود .
و فريضه « 7 » نيست كه حدس اندر « 8 » مسألهء افتد دون مسأله . كه اگر بحقيقت گيرى « 9 » هر مسألهء « 10 » بحدس « 11 » اندر يافتهاند ، - كه يكى از كسى « 12 » آموخته است ، و آن پيشين « 13 » هميشه از كسى نياموخته است - كه كسى بوده است « 14 » كه به خود اندر يافته است .
هامش
( 1 ) چيزى - ط - آ - ه .
( 2 ) حدش - د .
( 3 ) بى : از - آ ، - از راستگى - د .
( 4 ) بر - آ - ه .
( 5 ) حدش - آ - ه .
( 6 ) پدير - م - ك ، - پذيردش - ط ، - پذيروش - آ - ه .
( 7 ) فريفته - آ - ه .
( 8 ) اندر حدس - د ، - حدش اندر - ط .
( 9 ) كبرى - د .
( 10 ) بى : « افتد » تا « هر مسألهء » - ق .
( 11 ) بحدث اندر يافته آمد - د ، - بحدش اندر يافتن آيد - ط .
( 12 ) از يكى الخ - ه .
( 13 ) و اين پيشين - د ، - و اين بيشتر - ج .
( 14 ) گسى بود - د .