ديگر بود .
پيدا كردن سبب پيوند جان مردم بعالم غيب « 1 »
پيوند يافتن جان مردم بعالم روحانى و جايهاء فريشته « 2 » گوهر :
يا از آن بود - كه سخت قوى بود كه حسّ باز ندارد او را از كار « 3 » خويش ، چنان كه مرد « 4 » سخت زيرك نفس هم بتواند « 5 » سخن گفتن ، و هم بتواند شنيدن - و نبشتن بيك حال « 6 » . پس اين نفس ببيدارى « 7 » خود بتواند « 8 » ديدن آنكه « 9 » بخواب بيند « 10 » :
يا از قوّت تخيّل - كه « 11 » آلت ويست اندرين كار - كه هم زير را رسد و هم زبر را تا ، - نفس را « 12 » يارى كند بپيوند زبر .
هامش
( 1 ) بى : « پيدا كردن » تا « عالم غيب » - ه .
( 2 ) جانهاى فريشته - كب - ل ، - جانهاى فرشته د - ج .
( 3 ) دارد و الخ - ه ، - ندارد او را از حال - م - ك .
( 4 ) مردم - د - آ - ه .
( 5 ) نتواند - د .
( 6 ) بى : بيك حال - م - ك - ه ، - نبشتن يك حال - د - ج ، - به نشستن - آ .
( 7 ) بيدارى - ق - د - ط ، - بپندارى - ك .
( 8 ) نتواند - آ - ه .
( 9 ) آنك - م - ك ، - آنگاه - د .
( 10 ) بيندو - د - كب .
( 11 ) كه از - د .
( 12 ) بى : را - ك .