از اندرون آيد - و قوى بود ، هم اندر وى ببندد ؛ و « 1 » چون اندر وى ببست « 2 » محسوس بود ، - كه محسوس اين « 3 » صورتست از هر كجا « 4 » خواهى آى گوى « 5 » و باز دارندهء بستن « 6 » اين صورت اندر حسّ مشترك بوقت بيدارى دو چيزست :
يكى غلبهء حس ظاهر ، و مشغول شدن حسّ مشترك بحسّ ظاهر .
و يكى ضعيفى متخيله - كه خرد « 7 » او را بشكند ، و صورتهاء ورا بدروغ دارد ، چون وى بود صورت گر پس « 8 » .
اگر قوى بود ، ورا حسّ ظاهر مشغول نكند . و اگر متخيّله سخت قوى « 9 » بود او را به خود ستاند « 10 » .
و اگر عقل ضعيف بود - يا از كار باز ايستاده بود ، سبب « 11 » بيمارى را ؛ كس « 12 » نبود - كه متخيّله را باز دارد . پس متخيّله چيزها را تمام صورت
هامش
( 1 ) بيندد - د ، - بيندد و - ج ، - بندند و - ه .
( 2 ) بى : بيست - ل ، - و ببست - كب ، - بست - آ - ه - ط ، - نيست - د .
( 3 ) آن - ط ، - از - آ - ه .
( 4 ) هر كجا كه - ل .
( 5 ) آئى گوئى - آ - ه ، - ظ : آئى گوى ، - آى گوئى - ك .
( 6 ) بسين - د .
( 7 ) خود - آ .
( 8 ) صورت گربس - ه ، - صورت گريش - د ، - صورت گرس - ك .
( 9 ) سختست قوى - آ - ه ، - قوى سخت قوى - د ، - و در نسخهء ، « ه » از كلمهء « صورتگر » تا « سخت قوى بود » مكرر است .
( 10 ) شناسد - م - ك .
( 11 ) كار و بار ايستاده الخ - ه ، - كار باز استاده الخ - د ، - كار باز ايستاده بود بسبب - كب - ج .
( 12 ) كس را - ه .