چنان كه وصف ايشان كردهايم .
و يكى : مشهورات - كه به عادت پذيرد ، و فايدهء مشهورات اندر كردار بيشتر « 1 » بود ، و چون چنين شود او را عقل بملكه خوانند ؛ اى خرد « 2 » توانا ، - كه تواند اكنون چيزها را دانستن .
و سيوم درجه آن بود كه : معقولات مكتسب را اندر يابد ، و آنگاه او را عقل بفعل خوانند .
و صورت اين معقولات را كه اندر نفس حاصل شود ، « 3 » آنگاه كه اندر نفس ايستاده بود عقل مستفاد خوانند .
و عقل مستفاد بحدّ اوسط بود ، و بحدّ و رسم ؛ و عقل بملكه « 4 » بىواسطه و بىكسب بود ، و اين معقولات نشايد كه بآلتى جسمانى بود - يا بقوّتى « 5 » جسمانى ؛ - چنان كه محسوسات - و متخيّلات ، كه نشايد « 6 » - كه بىآلتى جسمانى بود ، و بىقوّتى « 7 » جسمانى .
هامش
( 1 ) پيشتر - د - ك .
( 2 ) خود - م - ك ، - خود خرد - ق .
( 3 ) بى : شود - د .
( 4 ) بملكه و - د .
( 5 ) جسمانى و بىقوت - د ، - جسمانى بود يا به قوت - ط - ل .
( 6 ) كه نشايد در « د » مكرر است .
( 7 ) بى : قوّت - ل - د .