و مصوره - آن كارر است - تا « 1 » صورت چيز نگاه دارد - تا « 2 » نيكى و بدى ، ديگر بار نبايد آزمود ، پس « 3 » هم آلت است .
و قوت متخيله - خود « 4 » دانستى كه چراست « 5 » .
و قوت و هم - آن كار راست تا « 6 » معنى نا « 7 » ديدنى را ببيند ، تا از بد « 8 » گريخته آيد ، و نيك را جسته ، پس هم آلتست .
و قوت حافظه - از قبل ياد داشتن است تا ديگر بار ببيند « 9 » پس مر حيوان را « 10 » اصلى است كه اين همه آلتهاى وىاند .
و آن اصل تن نيست - كه هر پارهء از تن نيز « 11 » آلتست - و مر كارى راست ؛ پس آن اصل جان حيوانى است ، « 12 » آن قوّتهاء وىاند تا وى بماند ، و بوى « 13 » زندگى بود .
هامش
( 1 ) يا - د - ط .
( 2 ) يا - د - ط .
( 6 ) يا - د - ط .
( 7 ) يا - د - ط .
( 3 ) ديگر بار الخ - ه ، - ديگر بار بيابد الخ - م ، - ديگر باز نيايد الخ - آ ، - ديگر بار نيايد آز خود پس - د - ط .
( 4 ) بى : خود - ط .
( 5 ) كه چونست - كب .
( 8 ) بيند يا از بدبد - د - ط .
( 9 ) ديگر بار بيند - د - ط - كب ، - ديگر بار به بينند - آ - ه - م - ك ، - ديگر بار بينند - ل .
( 10 ) حيوانات را - ل ، - حيوانى را - ه .
( 11 ) ازين سير - د .
( 12 ) حيوانست - ك .
( 13 ) برى - ك .