طبيعت و تحريك وى حاصل مىشود ، امّا كار بتدبير نفس است ، چه طبيعت بيخرد است [ و ] « 1 » وى را علم نيست [ و ] « 2 » اگر نه بتدبير نفس بودى ، مختلف نشدى به جهت و در هر يكى فرو نه ايستادى بر مقدارى ، بلكه « كمّى » « 3 » بودى بىنهايت .
پس طبيعت بتدبير نفس بر حكم تسخير ، همچنان معين بود بتحريك جسم تا آن را بكمال خويش رساند و كمال « آن » « 4 » شكل « كوئى » « 5 » بود كه او « ادوم » « 6 » الاشكال است تا در ديمومت نوعى « محاكات » « 7 » كرده باشد عالم نفس را ، چه شكل « كرى » « 8 » بسيط جمله شكلهاست ، و اول اشكال شكل « كريست » « 9 » كه در نهايت « وجه » « 10 » است ، و پس مثنّى كه آن را مقوّس خوانند ، و پس مثلّث و پس مربع و همچنين متكثّر مىشود ، پس از صفو آن جسم جرم فلك « اعلى » « 11 » حاصل شد [ و ] « 12 »
هامش
( 1 ) - م : ندارد .
( 2 ) - م : ندارد .
( 3 ) - در نسخ ديگر : يكى .
( 4 ) - م : او .
( 5 ) - در حاشيه نسخهء متن : كرى .
( 6 ) - ك : امّ .
( 7 ) - در اصل نسخه متن : محالات ، - ولى در نسخ ديگر : محاكات ، ظاهرا صواب همين است .
( 8 ) - نسخ ديگر : كوئى .
( 9 ) - نسخ ديگر : كوئى .
( 10 ) - در ل : وحدت .
( 11 ) - م ، ك : الاعلى .
( 12 ) - م ، س ، ك : ندارد .