ترجمه
تكميل اين اشارات
از آنچه ملاحظه شد ، بايد بدانى كه گوهر عاقل ما مىتواند به ذات خويش - و بدون نياز به اعضاى بدن - تعقّل كند . « 1 »
و از آنجا كه گوهر عاقل ما ، اصل « 2 » و بسيط است ، مركّب از قوّهاى كه قبول فساد كند و با قوّهء ثبات مقارن باشد ، نيست .
اگر نفس به عنوان اينكه اصل و بسيط است ، اخذ نشود ، بلكه مانند مركّب از چيزى چون هيولا و چيزى چون صورت ، اخذ شود ، ما سخن را متوجّه يكى از دو جزء آنكه اصل و بسيط است مىكنيم . « 3 »
وجود اعراض در موضوع آنهاست . بنابراين ، قوّهء فساد و حدوث آنها در موضوعات آنهاست و در خود اعراض ، تركيبى فراهم نشده است . « 4 »
و هرگاه چنين باشد ، امثال اين جواهر نفسانى ، پس از آنكه به علل خود واجب گشته و بدانها ثبات يافتهاند ، در ذات خود ، قابل فساد نيستند . « 5 »
شرح و تفسير
اين فصل ، مكمّل مطالب فصلهاى پيش است .
در نخستين فصل ، شيخ الرئيس پس از توضيحى دربارهء قوس نزول و
هامش
( 1 ) . مقصود او مطالبى است كه طى چهار فصل ارائه شد .
( 2 ) . مقصود از اصل ، جوهر بسيط است .
( 3 ) . به فرضى كه نفس مركّب از اجزا باشد ، داراى اجزاى بسيط است . هر يك از اجزاى آن ، در صورتى كه حالّ نباشد ، نيز بسيط و غيرقابل فساد است .
( 4 ) . عدم فساد از ويژگىهاى بسيط غيرحال است . اعراض ، بسيط حالّ در جسمند و به تبع جسم ، فساد مىپذيرند .
( 5 ) . يعنى بقاى نفس به مبادى عاليه است .