پس از آنها نوبت به فلك ثوابت و فلك الافلاك مىرسد .
البته چنانكه در مجلّد غايات و مبادى گفتهايم : افلاك مزبور ، مورد قبول علماى جديد هيئت نيست ؛ ولى وجود اجرام سماوى ، محرز و مسلّم است . بنابراين ، مانعى نيست كه اجرام سماوى داراى نفوسى باشند كه به تدبير آنها مىپردازند .
اين نفوس را مىتوان طبق لسان وحى « ملائكهء مدبّر » « 1 » ناميد . اينها مانند عقول ، مجرّد تام نيستند ؛ بلكه ، همچون نفوس ناطقه در ذات خود مجرّد و در افعال خود ، غير مجرّدند .
3 . صورتهاى جسمانى ؛ اعم از صورتهاى اجرام فلكى و صورتهاى عناصر بسيط ، يعنى آب ، خاك ، هوا و آتش .
در طبيعيّات قديم ، تعداد عناصر بسيط را چهار و در طبيعيّات جديد ، تعداد آنها را به يكصدوچهار يا بيشتر رسانيدهاند .
پس از مرتبهء نفوس فلكى يا ملائكهء نفسى ، نوبت به صورتهاى اجسام و اجرام بسيط مىرسد . خواه اجرام فلكى مورد قبول باشند يا نباشند و خواه تعداد عناصر بسيط ، چهار يا بيشتر باشند .
4 . هيولاى اجرام فلكى و هيولاى مشترك عناصر بسيط ؛ چرا كه حكماى مشّا از راه برهان فصل و وصل و برهان قوّه و فعل ، بر وجود آن ، استدلال مىكنند . طبق اين نظر هر جسمى مركّب از هيولا و صورت است . هيولا به لحاظ قوس نزول ، در آخرين پلّهء هستى قرار دارد و مرزى است ميان وجود و عدم . همانطورىكه واجب الوجود ، كه نسبت به قوس نزول در نخستين مرتبه است و وجود آن از فعليّت محض و تماميّت برخوردار است ، هيولا آخرين مرتبه است و وجود آن ، قوّهء محض و صرف قابليّت است .
هامش
( 1 ) .فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً( النازعات ( 79 ) آيهء 5 ) .