ترجمه
تنبيه
تأمّل كن كه چگونه هستى از مرتبهء شريفترين آغاز شد « 1 » و به سوى شريفتر « 2 » آمد ، تا به هيولا پايان يافت . « 3 » سپس از پستترين موجودها « 4 » ( يعنى هيولا ) به سوى پستتر بازگشت ، تا به شريفتر و شريفترين رسيد ، تا به نفس ناطقه و عقل مستفاد ، منتهى شد ؟ « 5 »
و چون نفس ناطقه ، كه به گونهاى موضوع صورتهاى معقول است ، منطبع در جسمى كه به آن قيام كند ، نيست « 6 » ، بلكه جسم آلت و ابزار آن است « 7 » ، پس تبدّل جسم ، از اينكه آلت نفس و حافظ وابستگى باشد ، به جوهر نفس ضرر نمىزند « 8 » ، بلكه نفس به لحاظ اينكه وجود خود را از جواهر جاودان عقلى ، استفاده مىكند ، باقى است . « 9 »
شرح و تفسير
در اين فصل ، دو مطلب مهم ، بيان مىشود :
هامش
( 1 ) . عقل اوّل نسبت به عقلهاى ديگر ، شريفترين است .
( 2 ) . پس از عقلها ، نفسها قرار دارند كه شريفتر از صورتها و صورتها شريفتر از هيولايند .
( 3 ) . قوس نزول هستى به هيولا پايان مىگيرد .
( 4 ) . قوس صعود هستى از هيولا آغاز مىشود .
( 5 ) . نفس ناطقه در قوس صعود ، شريفترين است و خود ، مراتبى دارد . ما براى بيان مراتب ، از پسوند « تر » و « ترين » كه اوّلى علامت صفت تفصيل و دومى علامت صفت عالى است ، استفاده كردهايم .
( 6 ) . اشاره به تجرّد ذاتى نفس است .
( 7 ) . اشاره به تعلّق تدبيرى نفس به بدن است .
( 8 ) . اشاره به موت بدن و بقاى نفس است .
( 9 ) . نفس به جواهر عقلى كه از جاودانگى برخوردارند ، همواره موجود و باقى است .