پاسخ شيخ الرئيس اين است : همانگونه كه مردم از نظر جسمى در سلامت مطلق يا در سلامت نسبى به سر مىبرند و كسانىكه در بيمارى مطلق به سربرند ، بسيار كمند ، از نظر روحى نيز ، در سلامت مطلق يا در سلامت نسبى به سر مىبرند و آنان كه در جهل مركّب باشند و زندگى را تنها وقف طاعت قوّهء شهويّه و غضبيّه كنند ، كمند .
بنابراين ، در مورد انسانها ، خير بر شر غلبه دارد . در مورد ديگر مخلوقات عالم كون و فساد نيز چنين است .
فصل بيستوپنجم
در اين فصل ، بحث دربارهء اين است كه سعادت اخروى نوع واحد نيست ؛ بلكه اقسام و مراتبى دارد . برخى در سعادت مطلق به سر مىبرند و برخى - يعنى اكثريت مردم - از سعادت نسبى برخوردارند . سعادت نسبى هم مراتبى دارد . گروه بسيار كمى از مردم ، گرفتار شقاوت مطلق بوده ، كفر آنها كفر جحود است . به همين جهت است كه شيخ الرئيس در پايان اين فصل مىگويد : « استوسع رحمة اللّه » بايد رحمت خدا را گسترده ديد . اكثريت مردم ، دير يا زود به رحمت واسعهء خداوند ، نايل مىشوند . گروه اندكى شايستهء رسيدن به رحمت واسعهء او نيستند . « گر گدا كاهل بود ، تقصير صاحبخانه چيست ؟ » .
فصل بيستوششم
در اين فصل ، بحث دربارهء اين است كه چرا خداوند ، مخلوقات عالم طبيعت را به گونهاى نيافريده است كه شرّ نادر هم بر وجود آنها مترتّب نشود ؛ بلكه تمام هستى از عالم مجرّدات تا عالم ماديّات همه خير محض باشد ؟
پاسخ شيخ الرئيس اين است كه اگر چنين باشد ، موجودى كه خيرش غالب و شرّش نادر است ، چيز ديگرى خواهد شد . براى نمونه آتش اگر سوزنده نباشد يا