تهى بودن جوهر هيولانى نفس را بر پرى ، و لاغرى آنرا به فربهى ، و استعدادهاى ذاتى آنرا به فعليّت مىرساند و هرگز كندن جامهاى از اعراض را از اندام نفس و پوشاندن اعراضى ديگر بر آن ، مصداق واقعى استكمال نمىشمارد ؛ مگر اينكه تغييرات عرضى حكايت از تغييرات نهادى و ديگرگونى بنيادى كند و اين ، چيزى جز حركت جوهرى و خبر دادن از ذات درون پوى نفس و نهاد ناآرام و متغيّر و تكامل طلب آن ، نبوده و نيست .
شيخ الرئيس كه خود ، نظريّهء استكمال را به عنوان قسيم استحاله « 1 » مطرح كرده است ، چگونه مىتواند بدون پذيرش نظريّهء حركت جوهرى ، توجيهگر آن باشد ؟
2 . تركيب
هرگاه دو چيز با هم جمع شوند ، تركيب ، تحقّق مىيابد . اجتماع دو يا چند چيز گاهى به گونهاى است كه ميان آنها جذب و انجذاب صورت مىگيرد و در نتيجه ، شىء جديدى پديد مىآيد كه از نظر خاصيّت با اجزاى خود ، اختلاف دارند . چنانكه از اجتماع اكسيژن و هيدروژن ، آب پديد مىآيد و گاهى به گونهاى است كه نه ميان آنها جذب و انجذابى صورت مىگيرد و نه از اجتماع آنها خاصيّت جديدى پديد مىآيد ؛ مانند اجتماع افراد يك خانواده يا يك كلاس يا يك حزب .
در صورت اوّل ، تركيب اجزا و آحاد را تركيب حقيقى و در صورت دوم ، تركيب اعتبارى مىناميم .
اين دو قسم به لحاظ ثبوت و اثبات ، با هم فرق دارند . در تركيب حقيقى ، ثبوتا ميان اجزا ، جذب و انجذاب است و اثباتا خاصيّت جديد پديد مىآيد ؛ ولى در تركيب اعتبارى ، نه ثبوتا جذب و انجذابى وجود دارد و نه اثباتا خاصيّتى جديد ، غير از خاصيّت اجزا تحقّق پيدا مىكند .
هامش
( 1 ) . شفا ، « الهيّات » ، چاپ مصر ، مقالهء 8 ، فصل 1 ، ص 329 .