هواء ، على أنّ الموضوع للمائيّة خلع المائيّة و لبس الهوائيّة ، أو ما يجري هذا المجرى .
ترجمه
اشاره
بدان سخن كسىكه مىگويد : چيزى چيز ديگرى مىشود - آن هم نه به عنوان استحاله از حالى به حالى و نه به عنوان تركيب با چيزى ديگر ، تا ثالثى از آنها پديد آيد ؛ بلكه به اين معنا كه چيزى بود و چيزى ديگر شد - سخن شعرى نامعقولى است ؛ « 1 »
زيرا اگر هر يك از آنها دو موجود است ، دو چيز متمايز و جداى از يكديگرند . « 2 »
و اگر يكى از آنها معدوم است - اگر معدوم را آن چيز پيشين فرض كنيم ، چه چيز ديگرى پديد آمده باشد و چه پديد نيامده باشد - محال است كه آنچه معدوم فرض كردهايم ، دوم شود و معدوم ، موجود گردد . « 3 »
و اگر هر دو معدومند ، يكى از آنها ديگرى نشده - و اتّحادى صورت نگرفته است « 4 » - ؛ بلكه تنها جايز است كه گفته شود : آب هوا شد ؛ به گونهاى كه مادّهء آب ، صورت آب را از دست بدهد و صورت هوا را بپوشد و مانند اينها . « 5 »
شرح و تفسير
در فصلهاى گذشته به بطلان اتحاد عاقل و معقول و بطلان اتحاد معقولها و
هامش
( 1 ) . در اين قسمت ، به صورتهاى معقول و غيرمعقول اتحاد ، اشاره شده است . صورتهاى معقول عبارتند از :
استحاله ، تركيب و صورت نامعقول ، اين است كه چيزى چيزى ديگر شود . اين صورت نامعقول ، سه صورت دارد .
( 2 ) . اين همان صورت اوّل است كه هر دو موجودند .
( 3 ) . اين همان صورت دوم است كه يكى موجود و ديگرى معدوم است . اين هم دو فرض دارد : يكى اينكه اوّلى معدوم و دومى موجود باشد و ديگرى بالعكس . شيخ الرئيس صورت اوّل را مطرح كرده است .
( 4 ) . اين هم صورت سوم است كه هر دو معدومند .
( 5 ) . اكنون صورتهاى معقول اتحاد را ذكر مىكند .