استكمال ، همان به فعليّت رسيدن قوّهها و استعدادهاست . چنانكه كودك ، بالغ و نهال داراى ثمر مىشود ؛ ولى اگر استحاله را تعميم و استكمال را قسم آن قرار دهيم ، همهء موارد و مصاديق مزبور را شامل مىشود .
خواجه معتقد است كه اطلاق اتحاد بر موارد و مصاديق فوق ، بر سبيل مجاز است ؛ چرا كه مىتوان گفت : در مثال « بخار شدن آب » و بالعكس ، آب و بخار با هم ، بهطور حقيقى متّحد نشدهاند ؛ بلكه بنابر نظريّهء كون و فساد ، آنچه صورت گرفته ، خلع و لبس است . چنانكه خود شيخ الرئيس هم فرموده است : « خلع المائيّة و لبس الهوائيّة » .
و بنابر نظريّهء حركت جوهرى ، مسئله شكل ديگرى مىيابد ؛ چرا كه در اين صورت بايد قائل به لبس پس از لبس شويم و اگر بگوييم : در اين صورت ، اتحاد به نحو حقيقى است ، سخنى به گزاف نگفتهايم .
در مثال سفيد شدن سياه يا بالعكس هم ، بنابر خلع و لبس ، حقيقت اتحاد ، محقّق نشده است ؛ چرا كه يكى رفته و ديگرى پديد آمده است . ولى بنابر حركت جوهرى و لبس بعد لبس كه مورد قبول شيخ الرئيس نيست ، باز هم چارهاى جز پذيرش حقيقت اتحاد نداريم .
در مثال استكمال هم ، حقيقت اتحاد و يا اتحاد حقيقى قابل درك نيست . چگونه كودك ، مرد بالغ مىشود ؟ آيا بدانگونه است كه سفيد سياه مىشود ؟ آيا اينجا هم به گونهاى خلع و لبس محقّق مىشود ؟ آيا كمالى عرضى بر جوهر نفس افزوده مىشود ؟
آيا استكمال در جوهر نفس كودك است و نقصان و كمال ، به جوهر نفس مربوط است ؟ اينها پرسشهايى است كه در فلسفهء سينوى و در شرحها و موشكافىهاى خواجوى و فخرى ، بىپاسخ مانده است .
فلسفهء صدرايى پاسخگوى اين پرسشهاست ؛ چرا كه با مطرح كردن نظريّهء بديع حركت جوهرى ، تكامل را از برون ذات نفس به درون مىبرد و ذات نفس را با تكامل تدريجى از نقص به كمال مىرساند و هر لحظه صورتى نو بر ذات آن مىپوشاند و
تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 179
مساهمون: احمد بهشتى
ص١٧٩