كه يك وجود واحد بسيط ، هم مصداق عاقل و هم مصداق معقول باشد . . . سوم اينكه موجودى مصداقى ، مفهومى عقلى يا ماهيّتى كلى شود ؛ حالآنكه پيشتر چنين نبوده و اين به دليل تكامل وجودى اوست . اين فرض محال نيست ، بلكه واقعيّت دارد ؛ زيرا همهء معانى معقولى كه بهطور پراكنده در جماد ، نبات و حيوان موجود است ، در انسان واحد به صورت اجتماع موجود است . « 1 »
كسانىكه اتحاد عاقل و معقول را بهطور مطلق پذيرفتهاند ، بايد به اتحاد معقولها نيز ملتزم شوند . براى همين است كه شيخ الرئيس در اين فصل به ابطال اتحاد نفس با معقول خود پرداخته و در فصل بعد ، اتحاد معقولها با يكديگر را ابطال كرده است .
از آنجا كه قائلان به اتحاد عاقل و معقول ، نفس را به دليل دريافت معقولها با عقل فعّال نيز متّحد مىشمارند ، ناگزيرند كه به اتحاد نفس با همهء معقولهاى عقل فعّال و يا به تقسيمپذيرى عقل فعّال نيز ملتزم شوند و اين هم يكى از دو محذورى است كه شيخ الرئيس در دو فصل بعد - يعنى فصل نهم - به ابطال آن پرداخته است .
بطلان اتحاد نفس با معقولهاى خود
شيخ الرئيس مىگويد :
إنّ قوما من المتصدّرين ، يقع عندهم أنّ الجوهر العاقل إذا عقل صورة عقليّة صار هو هي ؛
گروهى از پيشينيان بر اين باورند كه گوهر عاقل ، هرگاه صورت عقليهاى را ادراك كند ، همان مىشود .
او براى ابطال نظريّهء پيشينيان فرض كرده است كه گوهر عاقل ، « الف » را تعقّل كند .
او مىگويد :
هامش
( 1 ) . الحكمة المتعاليه فى الاسفار العقليّة الاربعه ، ج 3 ، ص 325 - 326 .