هرگاه عقل بالقوّه ، صورت مجرّد و معقولى را تعقّل كند ، عقل بالفعل مىشود . نه اينكه همچون صورت و مادّهء اجسام ، از يكديگر منفصل و تركيب آنها تركيب انضمامى باشد ؛ بلكه تركيب آنها اتحادى است .
اگر عقل بالقوّه از راه تركيب اتحادى با صورت معقول ، عقل بالفعل نشود ، اين پرسش پيش مىآيد كه عقل بالفعل كدام است ؟ همين صورت معقول يا عقل بالقوّه - كه تعقّل كرده - يا هر دو ؟
بديهى است كه خود صورت ، عقل بالفعل نيست ؛ چه در اين صورت ، عقل بالقوّه همچنان عقل بالقوّه است ؛ بلكه عقل بالقوّه هم نيست ؛ چرا كه عقل بالقوّه آن است كه شأنيّت عقل بالفعل شدن دارد .
عقل بالقوّه هم ، نمىتواند عقل بالفعل باشد .
باقى مىماند اينكه هر دو عقل بالفعل باشند . در اين صورت ، دو شىء منفصل از يكديگر ، با تركيب انضمامى ، عقل بالفعل شدهاند و ناگزير بايد عاقل ، صورت معقول را با صورت ديگرى تعقّل كند و اين مستلزم تسلسل است . « 1 »
اقسام اتحاد عاقل و معقول
اتحاد عاقل و معقول با يك نگاه ابتدايى به دو قسم تقسيم مىشود : يك قسم آن ضرورى و حتمى است و هيچگونه اختلافى در آن نيست . قسم ديگر آن - كه خود مىتواند داراى اقسامى باشد - مورد بحث و اختلاف است :
هامش
بر طبق تعهّد شيخ الرئيس كتاب مبدأ و معاد ، عهدهدار بيان حقايقى است كه بهطور پراكنده و مغلق از گذشتگان به يادگار مانده است . ( ر . ك : مبدأ و معاد ، ص 1 ، مقدمه ) .
( 1 ) . ر . ك : مبدأ و معاد ، مقالهء 1 ، فصل 7 ، ص 6 - 10 .
از آنجا كه شيخ الرئيس در پايان فصل مىگويد : « و لهذا براهين مغفولة تركناها و اعتمدنا الأظهر منها » معلوم مىشود كه خود به اتحاد عاقل و معقول معتقد بوده است . نه اينكه طبق ادّعاى خواجه ( شرحى الاشارات ، ج 2 ، ص 66 ) ، مبدأ و معاد را بر مذاقّ حكماى مشّا نوشته است .