تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تجريد شرح نمط هفتم از كتاب الاشارات و التنبيهات شيخ الرئيس ابن سينا ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
موجب اشتباه شود . ما به الاشتراك اعراض و صور ، حلول است ؛ ولى نفوس با آنها در حلول ، مشترك نيست ، بلكه تنها در تعلّق ، اشتراك دارند . تعلّق ، اعم است از تعلّق حلولى و تعلّق تدبيرى . در حقيقت ، مادّهء بالمعنى الاعم ، حامل قوّه‌اى است براى حلول صورت و حلول عرض و تعلّق نفس . بدن با داشتن قوّه و استعداد به مرحله‌اى مىرسد كه براى تعلّق تدبيرى نفس آماده مىشود ، نه اين‌كه نفس در آن حلول كند . بدن به منزلهء مركب نفس است . اين مركب ، زمانى مىتواند مركب بالفعل باشد كه برخى از قواى آن به فعليّت برسد . همان‌طورى كه مركّب زمانى مىتواند مركّب بالفعل باشد كه قواى آن به فعليّت برسد و حدوث فعليّت آن قوا ، به معناى حدوث ذات راكب نيست ، بلكه به معناى حدوث و صف راكب بودن است و مستلزم اين نيست كه راكب در مركب حادث شود ، در اين‌جا هم بدن زمانى مىتواند براى نفس ، مركب و وسيلهء تعلّق تدبيرى باشد ، كه برخى از قواى آن به فعليّت برسد . حدوث فعليّت اين قوا ، به معناى حدوث ذات نفس نيست ، بلكه به معناى حدوث وصف نفسيّت نفس است و به همين لحاظ است كه گفته‌اند : نفس جسمانيّة الحدوث و روحانيّة البقاست ؛ يعنى روحانيّت نفس نه حادث و نه زايل است ؛ بلكه نفسانيّت آن است كه با حدوث برخى از خواصّ بدن ، حادث مىشود ، آن هم نه در خود بدن و نه به نحو حلول ، بلكه به نحو تعلّق تدبيرى كه آن هم رمزى از رموز و سرّى از اسرار است و به گونه‌اى است كه نه مىتوان گفت : نفس در بدن است نه مىتوان گفت : خارج از بدن است . در مقام تمثيل مىتوانيم بگوييم : صورتى كه در آيينه ديده مىشود ، نه داخل در آيينه است و نه خارج از آن . دربارهء خداوند هم نه مىتوانيم بگوييم : داخل در جهان است و نه خارج از جهان . مثال صورت آيينه ، تنها براى تقريب ذهن و گذر از امور محسوس به غيرمحسوس است . و گرنه بايد دربارهء خداوند گفت :
اى برون از وهم و قال و قيل من * خاك بر فرق من و تمثيل من