تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
صندوق بزرگى پر از جامه‌هاى زرين و زربفت و الماس و جواهر هست كه اژدها داده است . دلبر از الطاف اژدها تشكر كرد ؛ قدرى از جامه‌هاى ساده برداشت بقيه را گفت براى خواهرانش بفرستد . در اين موقع صندوقى در آنجا پديدار شد . پدر دلبر گفت اژدها اين صندوق را مخصوص تو داده است . . . به خواهرانش خبر دادند با شوهرانش آمدند هر دو خواهرش بسيار بدبخت بودند ، خواهر بزرگ به يك بيگ‌زاده خوش‌سيما شوهر كرده بود كه عاشق صورت خود كه از صبح تا شام به‌خود مشغول بود ! و از زن نفرت داشت . خواهر ديگر به مرد باهوشى شوهر كرده بود كه كارى نداشت مگر با مردم بجنگد و يا به كارهاى مردم ايراد بگيرد و هميشه با زنش منازعه داشت ! خواهرانش چون دلبر را ديدند خوب پوشيده شعشعه جامه‌هايش چشم را خيره مىكند ، از درد درون و از رشك رنج مىكشيدند زياد حسرت خوردند . وقتى از راحتى و آسودگى او باخبر شدند . اين دو خواهر از رشك‌دردى كه داشتند وقتى دلبر را چنين ديدند بناى ناله را گذاشتند كه چرا خواهر خرد ما ، اينقدر خوشبخت و ما بدبخت هستيم . بنابراين هر دو خواهر با هم توطئه كردند كه دلبر را زيادتر از مدت معين نگاه دارند . وقتى برمىگردد اژدها تغيّر كند و او را تلف نمايد . قرار شد براى اين كار به دلبر بسيار نوازش و مهربانى كنند تا فريب بخورد . خود را به دلبر خيلى مهربان نشان دادند . چون هشت روز گذشت بناى گريستن گذاشتند و چندان بيتابى نشان دادند دلبر مجبور شد هشت روز ديگر نزد آنان بماند . از ديركردن دلبر حيوان كه از دل و جان او را دوست مىداشت ، دچار غم و درد شد . شب بعد كه دلبر نزد پدرش بود در خواب ديد در باغچه‌سرا روى علفها خوابيده آمادهء مردن است ، دلبر هراسان از خواب برجست و اشك از چشم فروريخت گفت : عجب بى وفايم ، درباره كسى كه چندان مهربانيها كرده عيب او زشتى و نادانى اوست ولى در رفتار و كردار بهتر از همه است ، من چرا همسرى او را نپذيرفتم با او بختيار و آسوده‌تر مىباشم ، بهتر از خواهران خود كه با شوهر خودشان هستند .
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 303 | سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني