بارى خانم افنديها ، چون آنان فقير شده بودند ، ديگر عشاق به آنها نگاه نمىكردند ، مردم بهجهت نخوت دختران از آنها نفرت داشتند و . . . ولى همه به حال دلبر تأسف مىخوردند و مىگفتند اين دختر خوب است به فقرا چقدر محبت كرده و با مردم به خوش خوئى لطافت و مهربانى رفتار مىنمايد ، از اينرو بسيارى از نجبا و بيگها در اين حالت فقر ، او را خواستگارى مىكردند ولى دلبر جواب داد من نمىتوانم برخود گوارا كنم كه پدر خود را در حالت فلاكت ترك كنم ، مىبايد در تسلى و دلدارى و غمخوارى پدر و مادر بكوشم و در كارهاى پرزحمت معين باشم . دلبر نخست از زوال دولت و اقبال غرق ملال بود ، ولى خودبهخود مىگفت اگر گريه كنم دولت باز نخواهد گشت بهتر در فقر به بهبودى زندگى كوشيد تا راحت شويم . دلبر وقتى به ده و خانه روستايى رسيد ، مشغول امور دهقانى شد . دلبر هر روز صبح از خواب برمىخاست . جاروب مىكرد . براى خانمها غذا ترتيب مىداد . نخست بسيار زحمت داشت .
چون عادت به كاركردن و كوشيدن نداشت . ولى بعد از دوماه قوت و قدرت خوب پيدا كرد . تلاش بسيار صحت كاملى به او بخشيد دلبر وقتى از كارهاى خود فراغت مىيافت ، بازى مىكرد و كتاب مىخواند و قانون مىزد ! هنگام ريسيدن به آهنگ خوش مىخواند . بر خلاف دو خواهر بزرگ كه از حسادت و دلتنگى مىمردند . صبح زود كه برمىخاستند همهء روز مىگشتند و تأسف بر جامههاى رنگين مىخوردند و مىگفتند ببينيد دلبر چقدر پستفطرت است كه به بدبختى خويش خشنود است . ليك بازرگان نيكانديش ، بهخلاف دختران بزرگ خود تصديق فضيلت و راستى و خدمتگذارى درباب خانهدارى او مىكرد . خاصه صبر او را در زحمات تحسين مىنمود ، زيرا كه خواهران دلبر همه كارهاى خانه را به او واگذاشته و بر او خرده نيز مىگرفتند . بازرگان در يك كشتى تجارتى كارى دست و پا كرد ، به علت شنيدن اين خبر ، دو دختر بزرگ خوشحال شدند و از پدر خواهش كردند هنگام مراجعت جامههاى رنگين و گردنبند ! براى آنها بياورد ، اما دلبر هيچ خواهش نداشت زيرا مىانديشيد كه همه مال تجارت چندان نيست كه آنقدر چيز خريد نمايد .
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٢٩٤