يعنى شرور و مضرات در آن ديگر غالب است » لهذا اين يكى را پس از مردن احيا مىكنند و آن ديگر را با اينهمه سختجانى اعدام مىنمايند زيرا كه در علم ازلى اثبات اين و نفى آن گذشته است اگر معاويه به صورت ( ظاهر ) بر اميرالمؤمنين غلبه نمود ، از شعبده و سحر طبيعت بود . ولى خواست خداوند اين است كه عاقبت غلبه حقيقى با حضرت اميرالمؤمنين شد : زيرا خداوند غلبه اولياى خود را مىخواست و در لوح محفوظ نيز غلبه اولياءاللَّه ثبت است نه مغلوبيت آنها . حضار پس از شنيدن اين كلمات حكمت آيات ، بر رأى بلند و فطرت ارجمند سيد مزبور آفرين بسيار نموده متفقالقول گفتند : « حد همين است سخندانى و زيبايى را » . جناب پاشاى ميزبان روى به سيد برهانالدين نموده گفتند : چقدر خوب است اگر شما اين سؤال و جواب امشب را به زبان پارسى رسالهء كوچكى بكنيد تا بدهيم طبع نمايند و در ايران نشر بدهيم يا بفرستيم در اختر چاپ كنند شايد بدين واسطه قدرى تنوير عقول و افكار ملت شده رفع خرافات از ميانشان بشود و آن بيچاره مردم سادهدل شب و روز چون حيارى و سكارى ، مسحور و مفتون اين الفاظ بىمعنى و تحقيقات بىنتيجه نشوند و عمر عزيز خود را بهخيال اين موهومات بىسروته به هرزه تلف ننمايند : ضعفالطالب و المطلوب . درواقع به قول جناب سيد درباب اين مسئله ، من از دهندهى جواب آنقدر تعجب نكردم كه از كننده سؤال ! اين گونه مسائل چه پرسيدن دارد ؟ و نتيجهء اين شرح كشاف چيست ؟ حقيقة اين مسئله بديهى چه موقع سؤالكردن است ؟ و در جواب آن اينهمه لاطايل و ابحاث طويله ضرور نيست ! عجب آنكه چنين مسئله غيرمهم را اينطور اهميت مىدهند كه مىنويسند : اين مسألهاى صعب و مستصعب است و تاكنون هيچ يك از علما و حكما نتوانستهاند آن را حل نمايند : اين اكل از قفا چه ضرور ؟ تحقيق مشيت و مشائت و لوح محفوظ زبرجد و لؤلؤ چه مناسبت دارد ؟ سخن بدين صافى و سادگى را نبايد آن هم در عقدهاى پيچپيچ و صبغات هيچ اندر هيچ افكند و ذهن عوامالناس بيچاره را مشوب و مغشوش نمود ، گويا خواننده بايد تنها از فضيلت
مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 245
مساهمون: سيد جمال الدين الحسيني الأفغاني
ص٢٤٥