و صيانت [ 1 ] حقوق را ناشى از نامردى و بزدلى مىداند . از لذت عفو آگاه نيست و خصلت رقت در لوح نفس آن راه نيافته است . عقلش تاريك و مظلم است و نفسش خبيث و پليد [ 2 ] . چه بسيار دشوار است تربيت جاهل . قادر بر ادراك سخن نيست - و نصيحت را نمىفهمد و نور برهان قادر بر شق [ 3 ] ظلمت پردههاى خرد او نمىباشد و كلمات هرقدر لطيف باشد ، بر لب [ 4 ] چون جلمود [ 5 ] آن نفوذكردن نتواند ! و ازاله آن صفات دنيّه و سجاياى خسيسه و اخلاق خشنه و استبدال [ 6 ] آنها به مكارم اخلاق و فضائل صفات و نخبه [ 7 ] سجايا چه بسيار دشوار است و افعال جائرانه [ 8 ] آن را محوّل [ 9 ] به اعمال ستودهكردن چهقدر صعب است . راه تبديل صفات عقل است ، چون طريق مسدود باشد ، چه چاره بايد گزيد ؟ قسوت [ 10 ] را به رقت ، لئامت [ 11 ] را به مروت ، انتقام را بهعفو ، صلابت را به لين [ 12 ] ، خشم را به حلم و طيش [ 13 ] را به انائت [ 14 ] ، جور را به عدل مبدلكردن چهقدر دشوار است . - حقيقةً اين تبديل ماهيت [ 15 ] است و احاله [ 16 ] حقيقت . طبيب بيچاره چگونه مىتواند كه جاهل را مداوا كند و بيمارى جهل را زائل [ 17 ] نمايد ؟ - بيمارى كه به مرض خود اعتراف [ 18 ] نكند و طبيب را مجنون انگارد ، ديگر چگونه مداوات شود ؟ - بيمار قوى و جاهل به بيمارى خود و طبيب ضعيف ، آن طبيب چگونه خود را از شر بيمار خود محفوظ داشته باشد ؟ اگر عون [ 19 ] خدائى نباشد ، جاهل طبيب خود را كشته و خود در بيمارى خود جان خواهد داد . چه بسيار صعب است معامله عقلأ با جهال و چه بسيار صعب است ، مداوات جهال . والسلام .
هامش
[ 1 ] . نگهدارى
[ 2 ] . ناپاك و كثيف
[ 3 ] . پارهكردن پردههاى ظلمت
[ 4 ] . عقل
[ 5 ] . سنگ
[ 6 ] . تبديلكردن
[ 7 ] . برگزيده
[ 8 ] . ستمكننده
[ 9 ] . تبديلكردن
[ 10 ] . سختدل و بيرحمى و سنگدلى
[ 11 ] . ناكس و پستفطرتى
[ 12 ] . نرمى و ملايمت
[ 13 ] . سختى
[ 14 ] . آرامى و سكون
[ 15 ] . حقيقت هر چيزى را گويند .
[ 16 ] . تبديلكردن
[ 17 ] . به آخر رسيدن و فناگرديدن
[ 18 ] . اقرار و اذعان نمودن
[ 19 ] . يارى