در شعر و شاعر
عجيب قريحهء و غريب خاصيتى و ذوقى در بعضى انسانها يافت مىشود كه آن قريحه ، قريحهء شعر و آن ذوق ، ذوق نظم است : اصحاب اين قريحه ، گاهى معانى بديعه را به عالم ظهور مىرسانند و اختراع افكار جديده مىنمايند كه عقول انسانها در او حيران مىماند و بعينه در اين امر مماثل [ 1 ] آنان هستند كه خاكهائى گرفته و آن را در بودقها [ 2 ] آب كرده و از آن جوهرى مصفا [ 3 ] نموده كه نقره باشد و يا مانند غواصانند كه به قعر دريا خوض [ 4 ] كرده و لؤلؤى لطيف كه زيب گوش و نُحور [ 5 ] كواعب [ 6 ] اتراب [ 7 ] مىگردد و گاهى معانى مبتذله را گرفته آنگونه صورتى بر او مىپوشانند كه باعث شگفت مىگردد و در اين حالت مماثل آن نحّاتانى [ 8 ] هستند كه پارچه سنگى نتراشيده و بر هيئتى غيرمنظم را گرفته و به قوت صناعت خود ، او را به هيكل صنمى دلربا و يا شجاعى نامور و يا مَلِكى معدلتگستر ! جلوه مىدهند . عجيب ذوقى است و گرانبها قريحهء كه به كلمات مهيجه [ 9 ] خود شجاعت و بهادرى را در نفوس جُبناء [ 10 ] نقش مىكنند و آنها را بر اقدام و جلادت دعوت مىكنند . اخلاق خشنه و صفات ناپسنديده را ابثقال [ 11 ] معانى لطيفه خود از لوح نفوس مىزدايند و مكارم اخلاق را به كلمات دلفريب خويش به وحشىخصلتان بدكردار مىآموزانند . و اين قريحه اوّل طليعه [ 12 ] حكمت و فلسفه بوده است در عالم انسانى و نخستين داعئى [ 13 ]
هامش
[ 1 ] . مانند - نظير
[ 2 ] . بوته و امثال آن
[ 3 ] . پاكيزه
[ 4 ] . در فكر و انديشه فرورفتن
[ 5 ] . گلو
[ 6 ] . دختران نارپستان
[ 7 ] . همسالان و در اينجا كنايه از دختران همسن است .
[ 8 ] . سنگتراشان
[ 9 ] . بهحركت آورنده
[ 10 ] . ترسندگان
[ 11 ] . سخنان متين و پربها
[ 12 ] . جلودار
[ 13 ] . از دعوت خواننده