جهالت و نادانى
جاهل به جلفى [ 1 ] افتخار مىكند و به خشونت و درشتى مىنازد و به وقاحت مباهات مىكند . جاهل دشمن خود و دشمن عالم است . خير خود را در گزندها مىجويد و زهر را ترياق گمان مىكند . و سُبل [ 2 ] وَعِره [ 3 ] را سهل و آسان مىانگارد و خارها را در طريق خود پرنيان گمان مىكند . در دائره واحده حركات رهويه [ 4 ] به جا آورده ، چون گاو عصارى گمان مىكند كه قطع مسافت مىنمايد . در جاى اقدام احجام [ 5 ] كند و چون قصد احجام كند ، در پيش روى خود هجوم مىآورد از مذاق دوستى بىخبر است و با دوست آن معامله كند كه با أعدأ عدوّ خود معامله مىنمايد . و با اقارب آن كند كه با بيگانگان به جا آورد . حقوق طبيعيه را درك نمىكند و به حقوق شرعيّه اذعان [ 6 ] ندارد و آداب و رسوم متداوله را هجو [ 7 ] و لغو مىشمارد . بلاسبب در غضب مىشود و چون در خشم شود ، افتراسش [ 8 ] از حيوانات درنده بيش مىگردد ، چونكه سباع [ 9 ] حيوانى را نمىدرند ، مگر از براى اقتيات [ 10 ] . اما جاهل مىدرد و مىبرد و مىشكند و مىسوزاند ، بدون اينكه بداند از براى چيست ؟ حقيقةً اين است داء كلب [ 11 ] . بچه شيرخواره را چنان بىشفقتانه ، بىرحمانه سر مىبرد كه گويا عاقلى أعدا عدوّ خود را مىخواهد بكشد ! و با زنان آن خشونت و درشتى را به كار برد كه با مردان شمشيرزن ، دانايان به جا آورند ! - مروّت را جبانت گمان مىكند و شفقت را صفات زنان مىشمارد : صبر و حلم را به ضعف نفس حمل مىكند
هامش
[ 1 ] . فرومايگى - پستى
[ 2 ] . راهها
[ 3 ] . ناهموار
[ 4 ] . مكان بلند و مكان پست را هم مىگويند .
[ 5 ] . پسرفتن
[ 6 ] . اقرار
[ 7 ] . بيهوده پوچ
[ 8 ] . درندگى
[ 9 ] . درندگان
[ 10 ] . غذاخوردن
[ 11 ] . مرض سگ