در عُجب و كبر
عُجب و خودپسندى دعوت مىكند انسان را بر كبر و كبر باعث آن مىشود كه بر ساير مخلوقها به نظر حقارت بنگرد و افعال ناشايسته غيرمطبوعه از آن سرزند ، و عُجب از خاصه نفوس صغيره و از لوازم عقولى است كه دائره ادراك آنها تنگ شده باشد ، زيرا آنكه : اگر ادراك شخصى واسع و افكار آن عاليه باشد ، خواهد دانست كه مراتب انسانى در هر مزيتى از مزاياى آن ، چه معنويه باشد چه صوريه ، غيرمتناهى است . و چون اين امر بر كسى منكشف شود ، در هر پايهء از پايهها بوده باشد ، چون به ما فوق خود نظر كند ، به غير از انفعال و خجلت و اعتراف بر قصور خود ، چيز ديگرى او را حاصل نخواهد شد . نه علم انسانى را پايانى و نه قوّت و برومندى او را نهايتى و نه غنا و ثروت آن را غايتى پديدار نيست . و متناهى ، هيچ نسبتى با غيرمتناهى ندارد . پس اگر كسى معجب به نفس خود بوده باشد ، به واسطهء نيل بعضى از رتب انسانى ، اين نيست مگر از عمى و عمش عقل آن ، كه پايه خويش را منتهااليه پايه انسانى گماشته ، از آن خود را بر ديگران تفوق مىدهد و ضعف مزاج و انحطاط نفس آن ، باعث بر آن مىشود كه بهواسطهء نيل بعضى از مزاياى انسانى او را چنان نشوان [ 1 ] و سكر [ 2 ] حاصل مىشود كه افعال ناشايسته به عالم انسانى از او سرمىزند و ساير ناس را تحقير و توهين مىنمايد - چه بسيار داء [ 3 ] عقامى است اين بيمارى عجب و كبر و چهقدر مضرتها و گزندها از آن از براى انسان حاصل مىشود : اوّل مضرت آن اين است كه آن را بر مدارج [ 4 ] آن كمالات غيرمتناهيه ، منع مىكند و نفس و عقل آن را از طلب معالى [ 5 ] بازمىدارد و
هامش
[ 1 ] . از نشأ مستى و بيخودى
[ 2 ] . مستى
[ 3 ] . داء درد و عقام بيمارى سخت را گويند .
[ 4 ] . درجات و پايهها
[ 5 ] . برتر و بلندتر و عاليتر