و فساد تو ، از تو دورى خواهند گزيد و تو اين عمر گرانبهاى خود را بلاسبب و بلاجهت ، بهعداوت اين و آن به سر خواهى برد . يكى را به سبب غنايش دشمنى خواهى كرد و ديگرى را به سبب علم و فضل و آخرى را به واسطه رتبه و جايگاهى سرزنش زهاد را نمائى و گاهى عيبجوئى دانشمندان را كنى و گاهى خردهگيرى بر أمراء نمائى و هر مزيّتى كه در هركس بينى ، آتش حقد تو افروخته در تعييب [ 1 ] و تأتيب [ 2 ] آن خواهى كوشيد و همه ايام خود را از براى افساد امور ديگران به سر خواهى برد و در اين آتش سوزان در نهايت حزن و كئابت جان خواهى سپرد . در حب مدح و ثنا و تلبس ريا و نفاق ! اى بيچارهء سرگردان ! به واسطه كيد اين دشمن جانكاه ، غرور تو را دامنگير خواهد شد و حب ظهور و شوق بروز ، بدان درجه در تو اعتلا خواهد پذيرفت كه چشم از فضائل و كمالات عالم انسانى پوشيده ، همهء قواى فكريه خود را صرف شهرت وصيت خواهى نمود و هزارها دامهاى حيله و مكر خواهى گسترانيد و به واسطهء حرص اكتساب ستايش دونان ، خود را از جميع لذائذ روحيّه و بدنيّه محروم خواهى ساخت و اراده و خواهش خود را فانى اراده ديگران خواهى كرد و اساس زيست و بود و باش خود را ، بر پاىهاى رضاى ديگران خواهى نهاد ! و از براى خوشنودى اغبيا و اخسّاى [ 3 ] عالم ، خود را مُثله [ 4 ] و مُشّوه [ 5 ] نموده و به هيئت عجيبه ، در لوح وجود جلوه خواهى داد . از براى استكشاف اميال خفيّهء خلق انواع فكرهاى عميق بهكار خواهى برد ، تا آنكه افعال و حركات خود را بر وفق آنها سازى و از منافرات خواهشهاى آنها ، اجتناب نمائى و از براى آنكه در قلوب مردمان ، جاى يا بى ، در وقت شادمانيت گريه و در وقت حزنت ، خنده نمائى ! و در حين شدت غضب بر خود پيرايه حلم بندى و بهجهت
هامش
[ 1 ] . عيبگوئى
[ 2 ] . سرزنشكردن - ملول و خستهجان شدن
[ 3 ] . پستفطرتان
[ 4 ] . گوش و دماغ بريدن
[ 5 ] . آشفته - پريشان