تو سرزند كه بدان اطلاع حاصل نشود ، به انواع اشارات و به اصناف كنايات او را خواهى فهمانيد . و در عين حاجت خويش با كمال ميل نفسانى و اضطراب و هيجان قلب در بسيارى از موارد ، اظهار استغنا و بىنيازى خواهى نمود و خود را از لذائذ حقيقيّه محروم ساخته از اوهام باطله تغذيه خواهى كرد و از براى جلب قلوب أغبيا [ 1 ] ، كرامتها بر خود خواهى بست و دعوى مقامات عاليه خواهى كرد . گاهى از مكاشفات دم خواهى زد و گاهى از روى دروغ ، خوابها از براى عالم نقل خواهى كرد و هنگامى از براى اظهار تقوى در امور زهيده دقتها بهكار خواهى برد و در طهارت خون بعوضه [ 2 ] و نجاست آن ، صعوبتها و دشواريها اظهار خواهى كرد ! و در استظلال به ظلال اشجار و جدران ايتام تصعبها [ 3 ] خواهى نمود . و از براى اظهار پرهيزكارى خود ، دائره حرمت را آنقدر وسعت خواهى داد كه در عالم امكان موضعى و محلى از براى حليّت نخواهى گذاشت ! رفتهرفته احكام الهى و سنن انبيا را تغيير خواهى داد و از براى تلبيس ، اظهار فروتنى نموده بر صف نعال مجالس مقام خواهى گزيد . و از براى آنكه حضار را ذهولى [ 4 ] واقع نشود و غفلت ننمايند ، هر دفعه اين جمله را تكرار مىنمائى كه : ما از اين عالم درگذشته و قيد رسومات را برداشتهايم ! و با آنكه دلت مملو از كبر و غرور خواهد شد و آرزو خواهى نمود كه جميع عالم تو را قبله وجود دانند و مقتداى امم خوانند و به جز تو ، روى دل بهجانب ديگرى ننمايند ! باز هروقت اين مقال را به زبان آورده مىگوئى من از عالم ، عزلت [ 5 ] گزيدهام و طالب شأن و شوكت نيستم و از معارفه با مردم و معاشرت با آنها دلتنگم و از دست خلايق گريزانم ، مىخواهم كه در قله كوهى انزوا گزينم كه كسى نام و نشان مرا نداند و نام مرا بر زبان نراند ! و اين اظهار نفرت از مردمان را دام جذب بر آنها قرار مىدهى و از براى اين جنون عالم انسانى ، كه حب اختصاص به مدح و ميل و ستايش باطل بوده باشد ، گاهى با نهايت بخالتت ، جميع اموال خود را انفاق مىكنى و عمر خود را با دلى پردرد و حسرت بر روى حصيرى به كلبهاى بهسر مىبرى !
هامش
[ 1 ] . نادانها - كودنها
[ 2 ] . پشه
[ 3 ] . اشكالتراشيها
[ 4 ] . غفلتى
[ 5 ] . گوشهگيرى