حقيقى خود ، كه راحت خالصه و لذت صرفه باشد ، نمىرسند و اگر هم فرض كنيم كه از كيد اعداى خود كه بر آنها ظلم نموده است ، در امن باشد ، باز أنين [ 1 ] و حنين 2 و زارى آنها كه علىالدّوام بهگوش او مىرسد ، مسرت را از او سلب خواهد كرد و شادمانى را از دل او خواهد زدود و هيئت محزنه آنها و لباسهاى پارهپاره ايشان و صورتهاى پراندوه آنها و خانههاى ويران ايشان ، كه هر ساعتى و هر آنى در مدّنظر اوست ، آتش اندوه و غم در كانون 3 دل او افروخته خواهد نمود . چه لذت است در قصر عالئى كه در مملكت خرابى واقع شده باشد ؟ و چه حسنى از براى آن شهر خواهد بود به واسطه آن يك دو عمارات عاليه ؟ و چه سان از براى صاحب آن قصور شاهقه 4 لذتى حاصل شود ؟ نه ، آن بعينه چون وصله اطلس است بر جامه كهنه كرباس . و چه بهجت دست خواهد داد از براى اصحاب رتب عاليهاى كه در اطراف او بهجز جماعتى فقرا و صعاليك 5 و ژندهپوشان نباشد ؟ چونكه فخر در رتب ، درميان همسران خواهد بود و چه لذتى در دراهم مكنوزه خواهد بود كه تمتّعى از آن نتواند گيرد و چگونه آن لقمه گوارا خواهد شد كه بهگوش خورنده أنين هزارها گرسنه در هر آنى برسد ؟ بلى راحت و لذت از براى انسان در آن مملكتى حاصل خواهد شد كه تناسب تامهء درميانه جميع طبقات مردم باشد ، در همهچيز .
والسلام
هامش
[ 1 ] و 2 . ناله و فرياد و افغان 3 . كوره آتش افروخته 4 . بلند و رفيع 5 . فقراء و مساكين