براى رسيدن به مقصود خود ، هيچگونه از براى اين عجزها رحم و شفقت نمىكند و چون بدان جائى كه گمان استحصال لذت و راحت معيشت دارد ، مىرسد مقصد را كه لذت و راحت باشد ، در آنجا نمىيابد ، بلكه آلام [ 1 ] و اسقام 2 و احزان و هموم از هر طرف او را چنان فرامىگيرد و دهشت و وحشت به دو چنان احاطه مىكند كه بر حالات گذشتهء خود تحسّر 3 مىنمايد و بر عيش فقرا حسد مىبرد و خود را علىالدّوام در آتش سوزانى چون آتش دوزخ مىانگارد . اين همه از آنست كه انسان جاهل است به لذائذ و از حرص و طمع كور شده است و نمىتواند كه ببيند راحت او در چيست ؟ . اگر انسان غور نمايد ، خواهد دانست كه لذت او در لذت ديگران و راحت او به راحت اهل مملكت او بسته شده است ، البته در آنوقت مىتواند كه به مقصد اصلى خود فائز گردد . بيان آن اين است كه بلايائىكه از براى انسان مىآيد و اين اضطرابها كه از براى او حاصل مىشود ، همه ناشى از سائر انسانهاست و سائر انسانها سعى در سلب راحت آن مىنمايند و هزارها مصائب و بلايا از براى او آماده و مهيا مىسازند و اينهمه از براى اين است كه مىخواست خودش مختص بدان راحت و لذت بشود و اگر در استحصال راحت خود ، ملاحظه راحت ديگران را هم مىكرد ، ساير انسانها بهجاى مضّاده ، معين او مىشدند . البته آنكس كه خانه عالى از براى خود بسازد ، بهسبب هدم هزارها خانهها ، صاحب آن خانهها هميشه اوقات بر عداوت او كمر بسته چه جهراً 4 و چه خفيةً 5 ، چه بهحيله چه به سرقت ، در هدم آن مىكوشند و عيش را بر صاحب آن عمارت عاليه تلخ نموده هر روز اندوه نوى از براى او مهيا مىسازند و همچنين آنكه به راههاى باطل و سلب اموال ديگران به جمع دراهم و دنانير سعى مىكند ، چگونه مىشود كه از كيد و ضرر آنها ايمن گردد ؟ - و آنكه بهسبب انداختن هزارها را از مقامهاى خود ، به پايهاى رسيده است ، چگونه ممكن است كه درميان اين دشمنهاى عنيد 6 جان به سلامت برد ؟ اين است كه هيچيك از انسانها در راههائى كه از براى خود اتخاذ نمودهاند ، مطلوب
هامش
[ 1 ] و 2 . دردها و بيماريها 3 . حسرت بردن 4 . آشكارا 5 . نهانى 6 . بدىكننده