فلسفهء تربيت
هرگاه با نظر خردمندانه به اجسام زنده نباتى و حيوانى و يا انسانى توجه شود ، خواهيم دانست كه بنياد زندگانى آنها بر عناصر داخلى كه در اصطكاكند ، مىباشند و يك برخورد متناسبى باهم دارند ، بهطورى كه هيچ يك از عناصر بر ديگرى غلبه پيدا نمىكند . يك برترى كه با ظهور خواص و تسلطش بر ساير خصايص باشد نيست و اين تناسب ، با تن زنده كه به نام مزاج معتدل ، كه از روح زندگانى است ، به دست مىآيد . هرگاه يكى از عناصر بر ساير قسمتها برترى يابد و خواص بقيه پاشيده و مزاج منحرف شده و از ميزان اعتدال بيرون رود ، مرض بر جسم تسلط پيدا مىكند ، چنانچه اختلال و فساد مزاج دراثر غلبه بعضى از عناصر به نسبت يكديگر پيدا مىشود و همين قسم دراثر غلبه مزاج نسبت به حوادث خارجى مانند سرماى سخت كه حرارت غريزى را از بين برده و يا گرماى سوزان كه توليد آتش نموده و رطوبت را از بين برده و بدن را به خشكى مىكشاند و موجب مرگ و فنا مىگردد . از اين جهت كه در علوم نباتى و حيوانات و طب بشرى ، بحث از همان علوم مىشود تا حفظ توازن در بسائط بشود كه به آن وسيله جسم از آن تركيب يابد تا حوادث خارجى بر آن تسلط پيدا كند و مزاج به حالت اعتدال افتد تا آنكه حكمت پروردگار اقتضاء آن را نمايد كه عمر به پايان رسد و به حكم حكمت ازلى از اعتدال بيرون شود و تن متلاشى گردد . نباتشناسان اراضى را براى پرورش زراعت مهيا مىسازند و در موسمهاى مناسبى كه هوا معتدل باشد ، زمين را تقويت مىنمايند تا نباتات پرورشى نيرومند يابند ، همچنين اطباء از مواد غذائى بحث مىنمايند كه چه چيزى را بايد دريافت نمود ؟ و از هواى خوب و بد و منافع و زيانش بحث مىنمايند و در دواهائى كه براى مزاج مفيد باشد ، بتواند آدمى را به تندرستى كشانيده و از انحراف و بيمارى دور مىكند ، تجزيه مىكنند .