تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه رسائل و مقالات ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
آنست كه جميع حوادث و اجزاى عالم ذهن او را حركت بدهد ، نه آنكه مانند كورها ، در يك راهى راه برود كه هيچ نداند كه استيشن [ 1 ] و پايان آن كجاست ! علم فقه مسلمانان حاوى است مر جميع حقوق مَنزليّه و حقوق بَلديّه و حقوق دُوليّه را ، پس مىبايد شخصى كه متوّغل در علم فقه شود ، لائق آن باشد كه صدراعظم ملكى شود ، يا سفيركبير دولتى گردد و حال آنكه ما فقهاى خود را مىبينيم بعد از تعليم اين علم ، از ادارهء خانه خود عاجز هستند ، بلكه بعضىها بلاهت را فخر خود مىشمارند . و علم اصول عبارت است از فلسفهء شريعت يعنى ( فيلوزوفى آف لاو ) [ 2 ] كه در آن علم حقيقت ، صحت و فساد و منفعت و مضرّت و علل تشريح احكام بيان مىشود و البته يك شخص كه اين علم را بخواند ، مىبايست كه قادر شود بر وضع قوانين و اجراى مدنيّت در عالم . و حال آنكه مىبينيم كه خوانندگان اين علم در مسلمانان محروم هستند از دانستن فوائد قوانين و قواعد مدنيت و اصلاح عالم ، چون حال اين علماءِ معلوم شد ، مىتوانيم بگوئيم كه علماى ما در اين زمان مانند فتيلهء بسيار باريكى هستند كه بر سر او يك شعلهء بسيار خردى بوده باشد كه نه اطراف خود را روشنى مىدهد و نه ديگران را نور مىبخشد . عالِم حقيقتاً نور است ، اگر عالم باشد پس اگر عالم عالم است مىبايست كه بر همه عالَم نور بپاشد و اگر بر همه عالم نور او نرسد اقلًا مىبايد كه قطر خود را و يا شهر خود را و يا قريهء خود را و يا خانهء خود را منوّر سازد . و اين چه عالمى است كه خانهء خود را هم منور نمىكند ؟ و عجب‌تر از همهء اينها آن است كه علماى ما در اين زمان ، علم را بر دو قسم كرده‌اند : يكى را مىگويند علم مسلمانان ! و يكى را مىگويند علم فرنگ ! و از اين جهت منع مىكنند ديگران را از تعليم بعضى از علوم نافعه و اين را نفهميدند كه علم ، آن چيز شريفى است كه به هيچ طايفه‌اى نسبت داده نمىشود و به چيزى ديگر شناخته نمىشود ، بلكه هرچه شناخته مىشود به علم شناخته مىشود و هر طايفه‌اى كه معروف مىگردد ، به علم معروف مىگردد ، انسانها را بايد به علم نسبت داد نه علم را به انسانها . چه بسيار تعجب است كه
هامش
[ 1 ] . ايستگاه . [ 2 ] . فلسفه حقوق ، حكمت قوانين .