تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
گفتند : « ماسونها قصد دارند شما را بكشند به جهت اينكه شما براى ادامه حكومت اين ظالم فعاليت مىكنيد » . او ترسيد . . . و گفت : هيچگاه و به‌هيچ صورتى ، ديگر براى اسماعيل‌بيك كار نخواهد كرد . پس از آن ماسونهاى اروپائى و پيروان آنها نزد تريكو (
TRICOU
) كنسول فرانسه رفتند و به او گفتند كه مصريها طرفدار سلطنت عبدالحليم‌پاشا هستند و او را مىخواهند و اگر ديگرى انتخاب شود ، شورشى روى خواهد داد . وقتى كه اين خبر به من رسيد ، من و افرادى مانند من كه خديو را دوست داشتيم ، براى اعتراض نزد كنسول رفتيم و آنچه به او گفته بودند تكذيب نموديم آنگاه حقيقت مطلب را براى او بيان كرديم و پرده را برداشتيم . همهء اين جريان در مطبوعات وطنى اعلام شد و خديو نمىتواند كارهائى را كه من انجام داده‌ام انكار كند و منكر علاقهء من بشود بلكه او بايد آنچه را كه من براى او انجام داده‌ام قدرشناسى كند . ساير برادران ماسونى من ! ، كه با آنها روابط خوبى داشتم ، ديدند كه من ديگر با آنها همراه نيستم و از اعتماد به موفقيت حليم مأيوس شدند ، آنگاه تهمتهائى به من زدند و مرا يكروز جزء « نهيليست‌ها » معرفى كردند ، و روزى به « سوسياليست‌ها » منسوب دانستند . و دروغهائى راجع به من نشر دادند و گفتند كه من قصد داشتم خديو را بكشم و كنسولها را به قتل برسانم ! البته من يك فرد غريب و بدون سرباز بودم و تصور نمىكردم كسى چنين حرف ياوه‌اى را قبول كند ، ولى برخى قبول كردند . پس از آنكه خديو ( توفيق ) به تخت حكومت نشست ، گروهى از ماسونهاى حزب حليم نزد خديو رفتند ، تا بوسيله اين افسانه‌ها ، انتقام بگيرند . من به‌خوبى مىدانستم كه آنها گروه نيرومندى هستند ، من تكذيب داستانهاى آنها را در همهء جرائد و روزنامه‌هاى عربى مصرى و روزنامه‌هاى غربىزبان نوشته بودم و مقاصد حقيقى آنها را براى دولت تشريح كرده بودم و گفته بودم كه بايد عليه بدكاريهاى آنها اقدام كرد . ماسونها بوسيلهء همهء حمايت‌كنندگان حليم تقويت مىشدند