تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
بنمايند . البته تمام اين تحميلات كه نسبت به ايرانىها مىشود در صورتى است كه اطاعت نمايند ، ولى اگر آنها جرئت و جسارت كرده و ابراز مطالبى نمايند ، كار آنها بدتر شده ، دچار صدمات شديدترى مىشوند . وزيرى نيست كه از روى عدالت به كارهاى مردم رسيدگى نمايد ؛ و پادشاه عاقل نيست ! ، نجباء و شرفاء هم باقى نمانده‌اند كه بتوانند بنابه‌خاطر مردم و رعايا و آسايش و احوال آنها ، وساطت و اقدام كنند . در اين صورت جاى تعجب نيست كه ملت ايران كه دچار چنين تعديات و ظلم‌ها مىباشد ، و روزگارى جزء باعظمت‌ترين ملل روى زمين بود ، ظاهراً ملتى ذليل و پست شده باشد ؟ ! . كسانى كه از نسل جنگجويان بزرگ و فاتحين بوده‌اند ، اكنون فقط شايسته اين هستند كه زمين را شيار كرده و هيزم بريده و آب از چاه بيرون بياورند ، تازه اگر بتوانند اين كارها را بكنند - و در صورتىكه به آنها اذيت و آزارى نشود - خود را خيلى خوش‌بخت و خوشوقت مىدانند . پيرهاى نجبا و شرفاى ما براى اينكه معاش روزانه خود را تحصيل كنند ، حاضر هستند كه به پست‌ترين كارهاى مملكت ما مشغول شوند ، در صورتى كه ، همان زمين‌هائيكه بايد در آنها به كارهاى پست مشغول بشوند ، زمانى متعلق به خود ايشان بوده است . و اغلب ، اين كارها را نيز به زحمت مىتوانند تحصيل كنند . و بيشترشان بواسطه گرسنگى و فلاكت بيرون مىروند و اگر عده قليلى از اشخاص باقى مانده باشند كه صاحب ملك و دارائى خود مىباشند ، همواره در كمال تزلزل هستند كه مبادا از آن محروم شوند . زنها و دختران ما در تحت اختيار پادشاه و اشخاصى هستند كه مورد لطف پادشاه مىباشند . پليس دخترهاى ما را به زور مىبرد ، بدون اينكه كسى بتواند به مقام بازخواست برآيد ! پدرها مىترسند كه به پسران خود بگويند جواهر يا پول خود را در كجا نگهدارى