تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نامه ها و اسناد سياسى ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
6 . قحط و غلاى آذربايجان كه در اواخر قرن سيزدهم هجرى بواسطه حدوث اغتشاش و زد و خورد متوالى در آن سامان بچندنفر عالم‌نماى ملاك تبريز مجال گرانفروشى غله انبار خود را داده بود ، در اين نامه مورد استناد و استشهاد سيدمستان داغستانى مراغى قرار گرفته ، نشان مىدهد حاجى سيدمستان هم مانند سيدجمال‌الدين ايرانى و نسبت باوضاع ايران دلسوختگى داشته است . 7 . سيد خوب پاسخ داده و درحقيقت بين علماى ملاك و روحانيون حقيقى فرق گذارده و نشان داده است كه اينان اول از طبقه مالكين و سپس در لباس روحانيان درآمدند ، تا از اين راه بهتر بافزايش مال و حفظ منافع خود مسلط باشند . . . 8 . اين نتيجه مطالعات و مشاهدات طولانى سيد بود . . . كارها و حكومت شاهزادگان خردسال ، كه هنوز از دهنشان بوى شير مىآمد در آذربايجان و فارس و غالب ولايات و ايالات گواه صدق اين مدعى است . 9 . معلوم است سيد پيش از آنكه از اروپا بايران سفر كند ( 1303 ) دلبستگى خاصى باوضاع سياسى ايران داشته و از جزئيات امور اتفاقيه مطلع بوده است و كسى كه در ايران زندگى نكرده و نمونه آن زندگانى پر از رنج و آسيب و ظلم و تعدى را نديده و مزه تلخ حكومت جابره قاجاريه را نچشيده باشد ، از كجا مىداند كه طريقهء عزل و نصب حكام چگونه بوده و رشوه و عشوه آنان از چه قرار بوده است ؟ 10 . جنگ روس و عثمانى در سال 1877 ميلادى خسارت جانى و مالى و ارضى زيادى بر عثمانى تحميل كرد . 11 . اين اوضاع همواره ادامه داشته ، زيرا طبقه حاكمه امروز همان نوكرزادگان ديروز دربار قاجاريه بوده‌اند و خوى گرگ‌زادگى را در لباس ميشى حفظ كرده و در صيانت فضيحت‌انگيز سعى وافى به كار مىبرند ! . . . 12 . سيدجمال‌الدين در موارد متعددى از اين آوارگى ايرانيان و ماجراى بدبختى ايران سخن مىراند ، ولى گوش شنوا كجا بود ؟ . ناصرالدين شاه جز تمتع از مال و ناموس ملت اشتغالى نداشت و اطرافيان و وزراى او جز جلب منافع شخصى و افزايش ثروت خانوادگى و ويران‌كردن آبادىهاى ديگر ، منظورى نداشتند ولى سيدجمال‌الدين آواره از وطن ، مزه اين بدبختى و دورافتادگى از بوم و بر را چشيده و سيدمستان غريب كه از مراغه بمصر افتاده بود و از تعدى مأمورين سياسى ايران ناگزير از استعمال نسبت مستعار شده بود ، معنى حرف يكديگر را مىفهمند . 13 . علت اين حسن نظر سيد به ناصرالدين‌شاه معلوم نيست ؟ حقيقتاً در اثر دورى چندساله تا اين درجه بر او خوشبين بوده و يا نظر تشويق و ترغيب او را به كار خير داشته است ؟ . چون نامه خصوصى بوده قطعاً از روى برخى آثار و نوشته‌ها كه در خارج از ايران انتشار مىيافته تصور خيرى از وجود او داشته و قبول دعوت اعتمادالسلطنه در چهارسال بعد براى عزيمت بتهران و