إِلّا إِبْلِيسَ ، » پس گفت حقّ سبحانه - و او عالم است به آنچه در دلها پنهان است و آنچه در غيب محجوب است - : بدرستى كه من آفرينندهام آدمى را از گل ، پس هر گاه كه تسويه و تعديل كنم او را ، و در دمم در او روح خود ، سجده كنيد او را . پس ملائكه همه به سجده افتادند الّا ابليس .
رسالتين :
عزّتى كابليس در خود ديده بود * ديد كآمد آدم از وى در ربود
از فراق عزّت آمد در خروش * ز آتش حقد و حسد مى كرد جوش
از حسد شد كور و آدم را نديد * زان سبب از سجدهء او سر كشيد
آتشين خو بود و ظلمانى نهاد * زان سبب در وادى جهل اوفتاد
« اعترضته الحميّة » حائل آمد او را حميّت و ننگ داشتن از سجدهء او .
« فافتخر على آدم بخلقه ، و تعصّب عليه لأصله . » پس مفاخرت كرد بر آدم به خلق خود ، و عصبيّت و حميّت كرد بر او به اصل خلقت خود .
رسالتين :
گفت كه بود خاك پست و بى وجود * كاتش عالى كند بر وى سجود
مى ندانست او كه حق با آن علوّ * در نقاب خاك پوشيد است رو
« فعدوّ اللّه إمام المتعصّبين ، و سلف المستكبرين ، الّذى وضع أساس العصبيّة ، و نازع اللّه رداء الجبريّة ، و ادّرع لباس التّعزّز ، و خلع قناع التّذلّل . » پس عدوّ اللّه ، امام متعصّبان و پيشواى متكبّران است ، آن كسى كه وضع كرده است بناى عصبيّت ، و منازعه كرده با خداى تعالى در رداى بزرگوارى ، و بيرون كرده از سر قناع ذلّت و خوارى .
« ألا ترون كيف صغرّه اللّه بتكبرّه ، و وضعه بترفعّه ، » آيا نمى بينيد كه چگونه صغير و خرد و خوار كرد او را به واسطهء تكبّر او ، و وضيع و ذليل گردانيد او را به واسطهء ترفّع او .
« فجعله في الدّنيا مدحورا ، و أعدّ له في الآخرة سعيرا » پس گردانيد او را در دنيا