نخواهم من كه خشم آلود گردى * ولى خواهم كه تو خشنود گردى
سگ آن گه گفت كه اى شيخ يگانه * چو ديدم جامهء او صوفيانه
شدم ايمن كزو نبود گزندم * چه دانستم كه سوز بند بندم
اگر بودى قبا دارى در اين راه * مرا زو احترازى بودى آن گاه
چو ديدم جامهء اهل سلامت * شدم ايمن ندانستم تمامت
عقوبت گر كنى او را كنون كن * و زو اين جامهء صوفى برون كن
كه تا از شرّ او ايمن توان بود * كه از رندان نديدم اين زيان بود
بكش زو خرقهء اهل سلامت * تمام است اين عقوبت تا قيامت
چو سگ را در ره او اين مقام است * فزونى جستنت بر سگ حرام است
اگر تو خويش از سگ به بدانى * يقين دان كز سگىّ خويش دانى
چو افكندند در خاكت چنين زار * ببايد اوفتادن سرنگون سار
كه تا تو سركشى در پيش دارى * بلا شك سرنگونى پيش دارى
ز مشتى خاك چندين چيست لافت * كه بهر خاك مى برّند نافت
همى هر كس كه اينجا خاكتر بود * يقين مى دان كه آنجا پاكتر بود
چو مردان خويشتن را خاك كردند * به مردى جان و تن را پاك كردند
سر افرازان اين ره ز آن بلندند * كه كلّى سركشى از سر فكندند
عن أنس قال : « خدمت النّبىّ - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فما قال لى لشيء صنعته لم صنعته و لا قال لى لشيء لم أصنعه « هلا صنعته » و لا رأت ركبته قدّام ركبة جليسه قطّ ، و لا عاب طعاما قطّ ، و لا أصغى ( 1 ) إليه أحد برأسه فنحّى رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - رأسه حتّى يكون المصغى هو الّذى ينحّى رأسه . »
هامش
( 1 ) حاشيهء مج : إصغا ، گوش داشتن سوى كسى .